راه ميرفت و عدهاى از لشكريان به سيم و زر غرق شده و قباها همه به مرصّع و پس خيمهء سلطان را خيمه بزدند از اطلس سبز و همه به زر دوخته و امير العادل الفاضل . . . بر تخت نشسته و زير تخت كرسىهاى زرين نهاده و همهء وزيران نشسته و قدر خان هم بيامد به دولت و شوكت و عظمت . . . طعام بخوردند و بعد از آن خلوت ساختند چنان كه قدر خان و امير و وزير بودند و بيعتها بستدند و نامها و شرطها بنوشتند . . . « 1 » » همچنين براى آشنايى بيشتر با ضيافتهاى بزرگ نگاه كنيد به تركستاننامه بارتولد ، ج 1 ، ص 599 .
تفريح شاهانه
ابو الفضل بيهقى نمونهاى از تفريحات سلطان مسعود را توصيف مىكند :
« روز جمعه بيستم ماه ربيع الاول 422 هجرى ، امير در كشتى نشست ، و نديمان و مطربان و غلامان در كشتيهاى ديگر نشسته بودند ، همچنان براندند تا پاى قلعت . . . از قلعت بوقها بدميدند و طبلها بزدند و نعرهها برآوردند ، و خوانها به رسم غزنين روان شد از برگان و نخجير و ماهى و آچارها و نانهاى يخه ، و امير را از آن سخت خوش آمد و مىخوردند و شراب روان شد و آواز مطربان از كشتيها برآمد و بر لب آب مطربان ترمذ و زنان پاىكوب و طبلزن افزون سيصد تن دست به كار بردند و پاى مىكوفتند و بازى مىكردند و از اين باب چندانكه در ترمذ ديدم كم جايى ديدم ، و كارى رفت چنان كه مانندهء آن كس نديده بود . . . « 2 » »
پذيرايى شيخ ابو الحسن خرقانى از شيخ ابو سعيد ابى الخير با نان و سركه
به خلاف سلاطين بعضى از عرفا و دراويش به نان و سركه و پيازى قانع بودند « . . .
وقتى شيخ ابو سعيد ابى الخير از طريق خرقان مىگذشت به خانقاه شيخ آمد . . . شيخ در حجره شد و عيال را گفت ، تو چه دانى كه چگونه عزيزانى رسيدهاند و در همه خانه - معلوم من - سه من آرد جو !
فرمود قرصها پزند ، عيال پارهاى درشتى كرد ، و شيخ را و مهمانان را گفت ، آنچه گفت ! و شيخ تلطّف مىكرد . سفره نهادند و نان ، خورش سركه بود . . . « 3 » »
دعوت طاهر از ابو الفضل بيهقى
بيهقى در تاريخ خود يك مهمانى دوستانه را در حدود هزار سال پيش تصوير مىكند :
هامش
( 1 ) . سعيد نفيسى ، در پيرامون تاريخ بيهقى ، ج 1 ، ( ص 48 ) .
( 2 ) . بيهقى ، فياض ، ص 310 به بعد .
( 3 ) . دكتر باستانى پاريزى ، گذار زن از گدار تاريخ ، نشريهء فرهنگ و هنر ، ص 130 ، به نقل از نور العلوم و تذكرة الاولياء .