ميزبان را نيكو تفقد كن . . . ايشان را نگوى كه فلان كار كن . . . چون مهمان باشى . . . به نان و نوالهء مردم ، به مردم تقرّب مجو . و به چيز مردم خود را صاحب كرم مساز و ملازمان و غلامان خود را نيز چيزى بده . . . دست و جامه آلوده مگردان به سه انگشت چيزى خور و دهان را فراخ مساز و لقمهء بزرگ برمدار ، انگشت مليس و به الوان طعام و ظروف نگاه مكن و به بهترين طعام مولع و حريص مگرد . . . آواز دهان و حلق بيرون مگذار . . . بعد از فراغ اكل در حالت دست و دهان شستن در پاك كردن انگشتان سعى بليغ به جاى آر . . . در حضور مردم غرغره مكن بعد از دست و دهان شستن بندگان را بفرما تا گلاب در مجلس حاضر كنند تا به سبب روايح آن ، بوى غذا از مجلس بيرون رود . . . ديگر آنكه مطربان خوشآواز با عود و چنگ مهيا ساز . . . در مجلس ، صاحب حسنان حاضر گردان چه مقصود از مهمانى اينهاست و الّا مردم همه روزه نان و گوشت و اغذيه و اطعمه مىخورند . . . در شراب به موافقت مهمان جرعهنوش باش ، و از خويش مى دزد تا مست نگردى و از تفقّد حال مهمان باز نمانى . . . اگر مهمان هزار حركت خارج كند تا در خانهء تو باشد ، به رويش منه و فروگذار . . « 1 » »
نمونهاى چند از مهمانيهاى پرتكلف قرون وسطى
در دورهء قرون وسطى درحالىكه اكثريت قريب به اتفاق مردم در شرايطى نامساعد و رقتبار زندگى مىكردند زمامداران ، دستگاه حاكم و فئودالها و اشراف ، از زندگى مقرون به رفاه و آسايش بهرهمند بودند و گاه و بيگاه براى آنكه پايهء مقدورات و امكانات مالى خود را به مردم نشان بدهند مجالس مهمانى مفصلى ترتيب مىدادند و ما نمونهاى چند از اين ضيافتهاى تاريخى را ذيلا نقل مىكنيم :
سفرهاى شاهانه در ماوراء النهر
سلطان محمود پس از آنكه كار قدر خان را در ماوراء النهر سامان بخشيد « خوانى ساز داد ، كه هيچ پادشاهى را ميسر نشد و از آن جمله سماطينى ( يعنى سفرهاى ) زده بود كه ده هزار سر خوان بر روى آن نهاده بودند و به هر خوانى برهء بريان و دويست شتر و دويست گاو و دويست اسب تمامه بريان كرده بر ميان سماطين برپاى داشته و هريكى به رنگى كرده و ده كوشك در ميان سماطين برآورده كه گوئى چوبى در ميان نبود و بر هر كوشكى از آن كوشكها دستى مطرب ايستاده و طرب كردندى و بر سماطين قريب نيم فرسنگ راه همه طبقهاى پر از ميوه ، چنان كه چهل و شش نوع ميوه نهاده بود و گلهاى خوشبو ، مهيا چنان كه بوى ايشان دو ماهه
هامش
( 1 ) . شجاع : انيس الناس ، به اهتمام ايرج افشار ، ص 273 به بعد .