پاكيزه كردن دندانها با مسواك نيز معمول بود ، چنان كه در ترجمهء تاريخ طبرى به اين معنى اشاره شده است : « عايشه . . . گفت يا رسول الله مسواكى خواهى ، گفت خواهم و اندر جامه خانهء عايشه مسواكى بود ناخائيده بگرفت و سخت بود بخائيد تا نرم شد و او را بداد او مسواك به دندان بكرد و بر دندان نيرو بكرد ( يعنى فشار آورد ) عايشه گفت نيرو سخت مكن كه دندان افكار كنى ( يعنى خراب كنى ) . . . » ( ترجمهء طبرى بلعمى )
سور خوردن و سورچرانى :
ناگفته نماند كه « سور » از كلمهء اوستايى « سوئيريا » مشتق است و به معنى ضيافت ، جشن عروسى ، چاشت ، طعام ، هنگامه و جشن و مهمانى و شادى و نشاط در آثار شعرا و بزرگان ادب فارسى به كار رفته است :
ز تو چشم اهرمنان دور باد * دل و جان تو خانهء « سور » باد
« فردوسى »
يكى « سور » فرمود كاندر جهان * كسى بيش از آن خود نكرد از مهان
« فردوسى »
ميان ما نه عقدى نه نكاهى * نه آئين عروسى و نه سورى
« منوچهرى »
گر تو سوى سور ميروى رو * روزت خوش باد و سَعْىْ مشكور
« ناصر خسرو »
در آن سور عروسى پنج و شش ماه * نشسته شادمان در كشور شاه
« ويس و رامين »
ز گلشن به باغ آمد از بهر سور * بشد خيره چون ديد جم را ز دور
« اسدى »
شگفت نيست از اين سور و جشن خرم و خوش * ز چوبها گُل رويد ز سنگها شمشاد
« مسعود اسعد »
در آن صحرا نهاده تخت معشوق * بگرد تخت دايم جشن و سور است
« عطار »
هر كجا نوريست در عالم قرين ظلمت است * هركجا سوريست در گيتى قرين شيون است
« شهاب سمرقندى »
مهر فلك كين و نشاطش غم است * سور جهان نزد خرد ماتم است
« خواجوى كرمانى »