در طُوى باغ نو ، ز نعمت و لوت * كس نديده چنان فراوان قوت
شربتى از نبات ، آب يخى * پشتِ اسبى چو پاى يك ملخى
بس كه افتاده گوشت سان برسان * سر خود خورده گلهء حيوان
نعمت از پس كه بينوا مىبرد * كلّه اسب يك گدا مىبرد
بىنوايان تمام غرقهء گوشت * چار پهلو شكم ز ارقهء گوشت
خرده سفرههاى مجلس سور * سالها ماند بر وحوش و طيور « 1 » »
مجالس مهمانى و جشن و سرور
يكى از تفريحات طبقات مرفه و ميانهحال ايران ، شركت در مجالس سور و مهمانى بود . كسبه و بازاريان و ديوانيان و پيشهوران ، معمولا دوستان و يا بستگان خود را در روزهاى جمعه دعوت مىكردند تا لطمهاى به كار و كسب آنها نخورد ، ولى طبقات ممتاز حدود و قيودى براى اميال خود قائل نبودند و معمولا مهمانى آنان با تشريفات و تعارفات بسيار توأم بود . در كتب و منابع ادبى و اجتماعى ايران راجع به آداب غذا خوردن و طرز پذيرائى از مهمان و راه و رسم تغذيه مطالب بسيارى نوشتهاند و ما براى آشنا شدن خوانندگان با طرز فكر قدما و اختلافى كه بين پارهاى از نظريات پيشينيان با عقايد پزشكان و اطباء جديد موجود است به ذكر شمهاى از آراء صاحبنظران قديم مىپردازيم .
آداب غذا خوردن به نظر عنصر المعالى
در باب دهم قابوسنامه در ترتيب طعام خوردن ، چنين آمده است : « . . . اما اول حديث طعام خوردن ، بدانكه عادت مردمان بازار باشد كه طعام به شب خورند و آن نيك زيانكار است و دايم با « تخمه » باشند ؛ و مردمان لشكر را عادت چنانست كه در وقت ننگرند هر وقت كه بيابند مىخورند و اين عادت ستوران است كه هرگاه علف مىيابند مىخورند ؛ و مردمان خاص و محتشمان يك وقت بيش طعام نخورند و اين خويشتندارى نيكوست و ليكن تن ضعيف گردد و مردم پيوسته بيقوت باشند . پس چنان صوابتر كه محتشمان بامداد به خلوت ، اندكمايه تناولى كنند و به كدخدائى خويش بشوند تا نماز پيشين آن راتبى كه رسم باشد رسيده بود و آن كسان را كه با ايشان نان خورند حاضر كنند و طعام بخورند . اما بايد كه به شتاب نخورند و آهسته باشند و شايد ، كه بر سر طعام با مردمان سخن كنند كه شرط اسلام است و ليكن سر در پيش افكنده دارند و در لقمه مردمان ننگرند . » سپس ضمن حكايتى مىنويسد كه صاحب اسمعيل بن عباد
هامش
( 1 ) . مهماننامهء بخارا ، پيشين ، ص 307 .