ماوراء النهر و خراسان كه از قدرت اجتماعى بيشترى برخوردار بودند ، صاحب خدم و حشم بسيار و آراسته به فضائل غريبنوازى و مهماندوستى بودند تا حدى كه سيّاحان به ستايش خصال ايشان مىپرداختند . مقدسى مردم خوارزم را اهل الضيافه و نهمه فى الاكل « 1 » بخواند و اصطخرى از مهماننوازى مردم ماوراء النهر سخن مىگويد و از فئودالى سغدى نام مىبرد كه در خانهاش بيش از صد سال گشاده بود و هر شب صد تا دويست مسافر را اطعام و پذيرايى مىكرد .
چهار قرن بعد ، ابن بطوطه نيز با بيانى مشابه اظهار داشت كه هرگز مردمى نجيبتر و ستودنىتر از اهل خوارزم كه به اندازهء آنان در پذيرائى بيگانگان گشادهرو باشند نديده است . « 2 » »
ضيافتى شاهانه در نيشابور
بعضى از خداوندان تصوف اهل قناعت و رياضت نبودند و با تجمل و تشريفات زندگى مىكردند .
شيخ ابو سعيد ابو الخير در ضيافتى كه در نيشابور به صوفيان داد « سيصد تن از آنان را بدان ضيافت دعوت كرد و با برّهء بريان و لوزينه از آنان پذيرايى كرد .
در ضيافت ديگرى كه همو در « پشتگان » داد دعوتى عام بود ، دو هزار تن از خواص و عوام بدان ضيافت آمده بودند ، با آنكه از مهمانان در روز پذيرايى مىكرد ، هزار شمع و عود در آن برافروختند . « 3 » »
« . . . در مجالس نشاط و شراب سلاطين ، غالبا شاعران ، مطربان ، مسخرگان حاضر مىآمدند و ساقيان كه در پادشاهى محمود اياز رئيس آنان بود ، بادهگساران را به نوبت شراب مىدادند . « 4 » » و با استراق سمع براى مخدومان خود جاسوسى و خبرچينى مىكردند .
شستوشوى دست با آب گرم و حوله
از ديرباز در مهمانيها پس از صرف غذا ، ميزبان بوسيلهء خدمهء خود دست چرب و آلودهء مهمانان را با آب گرم ، و حوله پاكيزه مىكردند « چنان كه ابو معاديه ضرير كه از فضلا و علماى بزرگ بود روزى با هارون الرشيد طعام مىخورد ، چون از غذا بپرداخت شخصى بر دست ضرير ( آن دانشمند نابينا ) آب ريخت ، چون دست بشست هارون از وى پرسيد دانستى چه كسى بر دستت آب ريخت ؟ جواب داد نه ، هارون گفت من ، ضرير گفت از براى دانش كردى نه براى من . . . « 5 » » ناگفته نماند كه از ديرباز غير از شستشوى دست قبل از غذا ، خلال دندان يعنى
هامش
( 1 ) . يعنى : مهماننواز و اهل سور و شكمبارگى .
( 2 ) . كليفورد ادموند بالورث تاريخ غزنويان ترجمه حسن انوشه ص 31 .
( 3 ) . همان كتاب ص 193 .
( 4 ) . نگاه كنيد به تاريخ بيهقى ، پيشين ، ص 253 .
( 5 ) . تاريخ ادبى ايران ، ج 2 ، از فردوسى تا سعدى ، تأليف براون ترجمهء على پاشا صالح ، حواشى ص 161 .