تن به بيچارگى و گرسنگى بنه ، و دست پيش سفله مدار - « گلستان سعدى »
يكى از حكما پسر را نهى كرد ، از بسيار خوردن كه سيرى مردم را رنجور كند ، گفت اى پدر گرسنگى خلق را بكشد . - « گلستان »
گرسنه مردمان و كَسرى سير * سگ بُوَد اين چنان امير ، نه مير
سنايى
هركه همت او براى طعمه است ، در زمره بهايم معدود گردد و چون سگى گرسنه كه به استخوانى شاد شود و بنان پاره خشنود - « كليله و دمنه »
گرگ گرسنه چو يافت گوشت نپرسد * كاين شتر صالح است يا خَرِ دجّال
سعدى
آنكه در راحت و تنعم زيست * او چه داند كه حال گرسنه چيست
گلستان
قدر نان را گرسنه مىداند - « جامع التمثيل »
آدم گرسنه ايمان ندارد - « امثال و حكم دهخدا « 1 » »
عقيدهء غزالى دربارهء خوراك
« بدانكه معده چون حوض تن است و عروق كه از وى همى شود به هفت اندام چون جويهاست و منبع همهء شهوتها معده است . چون شكم سير شد شهوت نكاح جنبيدن گيرد و به شهوت فرج قيام نتوان كرد الا به مال . . . » غزالى همواره مردم را از پرخورى برحذر مىدارد و معتقد است كه سيرى ، مرد را كوردل و كندانديشه كند و در غفلت به روى آدميان بگشايد تا جائى كه گرسنگان را فراموش كنند . در جاى ديگر مىنويسد : « آنكه اندك خورد تندرست باشد و از رنج بيمارى و دارو و ناز طبيب و رنج رگ زدن و حجامت كردن و داروى تلخ خوردن رسته بود . » به نظر غزالى امساك در غذا بايد به تدريج صورت گيرد « يك روز بايد يك لقمه كمتر كند و ديگر روز دو لقمه . . چون چنين كند نقصان نبيند . . « 2 » » بطور كلى اكثر عرفا و ارباب تصوف پيرامون لزوم امساك و كمخوراكى و ناچيز شمردن حيات مادى راه افراط رفتهاند و تعاليم و اندرزهاى زيانبخشى دادهاند .
يحيى بن معاذ گويد : « گرسنگى نور بود و سير خوردن نار و شهوت همچون هيزم ، از او آتش توليد كند . . « 3 » »
هامش
( 1 ) . لغتنامهء دهخدا ، ص 204 « گرسنه » .
( 2 ) . كيمياى سعادت ، پيشين ، ص 451 .
( 3 ) . ترجمهء رساله قشر ، پيشين ، ص 213 .