بخورد پرسيدند در تعزيه نوحهخوانى يا مخالفخوانى كنى ، گفت هيچيك ، كار من در تعزيه نعش شدن است . « 1 » »
به نظر سعدى : قوت طاعت در لقمه لطيف است و صحت عبادت در كسوت نظيف . . .
نه آنكه خرقه ابرار پوشند و لقمه ادار نوشند « گلستان » ( ادرار : يعنى مستمرى و مقررى و عطيهاى كه ثروتمندان و ارباب قدرت به حاشيهنشينان و اطرافيان خود مىدادند ) معمولا « لقمهء ادرار » را اشخاص كاهل و بىشخصيت مىخوردند .
لقمهاى كان نور افزود و كمال * آن بود آورده از كسب حلال
مولوى
بر خلاف مستمندان و بينوايان ، خلفا و سلاطين و طبقات متنعم از كثرت پرخورى غالبا بيمار بودند .
خليفهء شكمپرست
در كتاب روضة الصفا ضمن شرح بعضى از حالات واثق از شكمپرستى خليفهء عباسى سخن رفته و چنين آمده است كه « . . . واثق به طعام خوردن حرص و شرهى تمام داشت و اكثر اوقات بىرغبت ، چيزى خوردى و در اثناء جوانى به مرض استسقا مبتلا شد ، طبيبى تنور گرم كرد . و اخگرها بيرون آورد . واثق را در آنجا نشانه و اغذيه و اشربهء موافق به او داد تا آن زحمت زايل گشت و گفت اى امير اگر اكل تو به دستور معهود واقع شود ، مرض نكث بكند و واثق با خود گفت كه صد جان فداى شكم « 2 » » چون به دستور طبيب گوش نداد به علت پرخورى درگذشت . از حكايت سابق الذكر پيداست كه از روزگار قديم آب كردن و از بين بردن چربى و گوشت زياد با حرارت تنور گرم و ( حمام بخار ) معمول بوده است .
چون از مردى شكمپرست سخن به ميان آمد ، بىمناسبت نيست اگر از ابو سليمان دارائى از مشاهير مشايخ شام نيز نامى ببريم اين مرد كه به قول شيخ عطار در رياضت صعب و جوع مفرط شأنى نيكو داشت . . . مىگفت : « هرچيزى را زنگارى است و زنگار نور دل سير خوردن است . . . حصن حصين ، نگاهداشت زبان است و مغز عبادت گرسنگى است و دوستى دنيا سر همه خطاهاست . « 3 » »
در مدح و ذمّ گرسنگى سخن بسيار گفتهاند :
با گرسنگى قوت پرهيز نماند * افلاس عنان از كف تقوى بستاند
سعدى
هامش
( 1 ) . امثال و حكم دهخدا ، ص 1816 .
( 2 ) . روضة الصفا ، پيشين ، ج 3 ، ص 475 .
( 3 ) . لغتنامهء دهخدا ، پيشين ، ص 523 .