تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 413

مساهمون:

ص٤١٣

در كيفيت سفره و وظايف ميزبان و ميهمانان

براخى سفره ، مُدَوّر بايدش * تا به قدر و جاه او افزايدش نكته‌اى از اهل حكمت ياد گير * افضل الاشكال شكل مستدير بسمله باشد سر سفره بدان * پاى هم تحميد باشد بيگمان وقت سفره عطسه گر آيد ترا * يا چو آسا « 1 » آنگهى بايد ترا دستمالت را بگير اندر دهن * تا نگيرد عيب بر تو انجمن ور بگيرد بول يا آيد رعاف « 2 » * بهر عذر خويشتن اى بيخلاف در دهان مردمان لقمه مكن * پند گير اى نيك‌سيرت زين سخن عذرخواهى هست كار مردِ عام * نيست لايق بر اخى عذر طعام . . . هم نبايد تا كه باشد دايما * سفره را سير و پياز و گندنا « 3 » . . . گوشت پاره چونكه سازد اى عجب * نيستش انگشت ليسيدن ادب « 4 »
در آثار گذشتگان گه‌گاه به غذاى طبقات محروم نيز اشاره شده است : كاتبى ( شاعر قرن نهم ) مطبخ درويشان را چنين توصيف مىكند :
مطبخى را ، دى طلب كردم كه بُغرائى پزد * تا شود زان آش ، كار ما و مهمان ساخته گفت در مطبخ نمىآيد به چشم هيچ‌چيز * غير آب ديده كش جارى ، غم نان ساخته گفتم از ياران ما جو هيمه و لحم و دقيق * زانكه هستت كار خوانِ سفرهء بريشان ساخته گفت لحم و هيمه گر خواهم كه خواهد آرد داد * گفتم آن كاين آسياى چرخ گردان ساخته
ظاهرا غذاى طبقات محروم بيشتر نان و سركه و تره و ماست بوده است :
بياورد زن خوان و بنهاد راست * برو تره و سركه و نان و ماست
« فردوسى »
تره و سركه هست و نانت نيست * قامتت كوته است و جاه طويل
« ناصر خسرو »
سركه از دسترنج خويش و تره * بهتر از نان دهخدا و بره
« گلستان سعدى »
شاعرى نيست پيشه‌اى كه از آن * رسدت نان به تره ، تره به دوغ
« ابن يمين » استاد دهخدا گويد : « مردى مانده و گرسنه به ديهى رسيد چون مردمان ديه از اطعام او مضايقت داشتند دعوى كرد كه تعزيه‌خوان است ، دهقانان او را طعام بردند و بنواختند ، چون سير
هامش
( 1 ) . خميازه . ( 2 ) . خون‌دماغ . ( 3 ) . تره . ( 4 ) . همان كتاب ، ص 272 - 271 .