تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 412

مساهمون:

ص٤١٢
صامت به سقف خيره شده بود . شاه تقريبا غذا هم نخورد و قيافه‌اش بيشتر شبيه آدمى بود كه از گناهى كه مرتكب شده شرمگين است . در اين چند ماه گويى به اندازهء چند سال پير شده و رنگ چهره‌اش پريده و لاغر و شكسته شده بود . . . « 1 » » براى آنكه خوانندگان بهتر به تأثير دلهره در اشتها و تغذيه انسان آشنا شوند عين توضيحات « انور خامه‌اى » نويسنده كتاب « پنجاه نفر . . . و سه نفر » را در اينجا مىآوريم : مقارن ظهر مأمورين شهربانى ناگهان به خانهء من حمله‌ور مىشوند ، سفرهء غذا گسترده بود و غذا آماده « با آنكه خيلى گرسنه بودم هرچه مىكردم نمىتوانستم غذا بخورم . من آن روز فهميدم كه دلهره و اضطراب چه جور گلوى آدم را مىگيرد ، اشتهاى آدم را كور مىكند ، تو دل آدم چنگ مىاندازد و قلب آدم را فشار مىدهد ، حتى روى تنفس ، گردش خون ، روى حرف زدن ، روى حركات دست و پا ، روى همه‌چيز تأثير مىكند . . . بعد از چند دقيقه مادرم چاى آورد من چاى را با ميل بيشترى خوردم ، چاى بغضى را كه همچنان در گلويم گره خورده بود قدرى پائين برد و آرامش بيشترى به من بخشيد ، دلهره به تدريج بر طرف مىشد و خويشتن‌دارى جاى آن را مىگرفت . « 2 » »

آداب طعام خوردن به نظر اصحاب طريقت

ياد گير از چاكرت اى نيك‌نام * پانزده شرطست در اكل طعام چار فرض و چار سنّت هفت ادب * يك‌به‌يك را برشمارم بىتعب اولش بايد كه باشد از حلال * تا نباشد خوردن آن را و بال پاك مىبايد كه باشد خوردنى * هركه او باشد به عالم مردنى شكر نعمت مىگزارش با سپاس * همچنان بايد كه باشد حق‌شناس هيچ چيزى نيست خوشتر از ادب * در عجم و آنگاه در پيش عرب چار ديگر سنت آمد ، اى رفيق * اين چنين آورده‌اند اندر طريق اولش تا پاك شويى هر دو دست * بعد از آن الحمدُ للّه گويد او هفت شرط ديگرست اى باحسب * كان بود در آش خوردن از ادب اولش بر پاى چپ بنشيند او * ننگرد بر لقمه‌هاى نيك‌خو وز كنار كاسه خوردن شايدش * دست شستن بعد از آن مىبايدش . . . چون دهان تو ز لقمه پر بُوَد * ترك گفتن گو ، اگرچه دُر بود اينچه گفتم هست آداب طعام * ور بگيرى ياد ، باشى از كرام « 3 »
هامش
( 1 ) . سوليوان - مأموريت در ايران ، ترجمه محمود مشرقى ، ص 141 . ( 2 ) . دكتر انور خامه‌اى ، پنجاه نفر . . . و سه نفر ، انتشارات هفته ، ص 119 . ( 3 ) . فتوت‌نامهء ناصرى ، پيشين ، ص 270 ( به نقل از فرهنگ ايران‌زمين ج 10 ص 270 ) .