در آن دوره هنوز غليان و تنباكو و وافور و ترياك معمول نشده بود . از قرن 16 و 17 به بعد به تدريج ، به تشويق فرنگيان ، استفاده از دخانيات و ترياك در شرق معمول شد . در دورهء قرون وسطى كاشتن خشخاش و كوكنار به مقدار كم در مصر معمول بود و از اين ماده براى درمان بعضى از بيماران استفاده مىكردند . احيانا افيون را در شراب نيز مىانداختند كه بيشتر مست و خراب شوند و حافظ گويد :
از آن افيون كه ساقى در مى افكند * حريفان را نه سر ماند و نه دستار
پس از ورود به مجلس پذيرايى ، هريك از ميهمانان روى يكى از صفههاى زيبا و مجللى كه براى آنها آماده شده بود مىنشستند و ساقيان خوبروى كه خود را با گل سرخ آراسته بودند جامهاى بلورين پرشراب به آنان تعارف مىكردند .
با آنكه لفظ « قهوه » مكرر در كتب و آثار قرون وسطايى ديده شده است نبايد فراموش كرد كه تا قرن 11 مراد از كلمهء قهوه شراب قرمز بوده است . در قرن سيزدهم ، يعنى در دورهء زمامدارى بازماندگان صلاح الدين ايوبى ( 1169 - 1252 ) به كسانى كه مايل نبودند افشرهء الكلى بنوشند ، دانههاى ميوهاى را كه قهوهء فعلى باشد به عنوان « بدل » شراب تقديم مىكردند .
در مورد چاى نيز سياحان و جهانگردان اسلامى كه در قرن نهم از چين جنوبى مراجعت مىكردند ، از اين گياه به عنوان « شاهخلق » نام مىبرند و از قرن سيزدهم در كتابهاى ايرانى از وارد كردن چاى چينى در پاكتهاى سربسته به ايران سخن مىگويند .
بعد نوبت ترنّم موسيقى و خواندن آواز فرامىرسيد . در آن روزگار مهمترين آلات موسيقى عبارت بود از انواع نى و نىلبك و « مشتق » يا « بيشه » « 1 » كه در آن مىدمند و چنگ و رود و بربط كه جمله ذوات الاوتار يا به اصطلاح از اقسام تار است . گاه نوازندهء استادى با « قانون » كه يكى از آلات موسيقى جديد آن عصر بود با خوانندهء آواز همراهى مىكرد . هر بيتى را كه خنياگر مىخواند رامشگر آن را به الحان ساز تكرار مىكرد ، يعنى موسيقى هنوز به شكل شعر بود و گاه ميزبانان آوازخوانها و نوازندگان را براى تفريح خاطر ميهمانان دعوت مىكردند .
اين هنرپيشگان كه در عربستان شرقى زطى ( مفرد زظ ) و در اندلس زطان خوانده مىشدند ، نخست در قرن پنجم از سند و گاندهار ( قندهار ) و كابل آمده بودند ، و در حدود قرن هفتم در ممالك اسلامى پراكنده شدند و رقص و ساز و آواز آنها كه اصلا هنر سجستان قديم است تا مغرب اقصى و اندلس معمول و متداول شد . آنها به طور انفرادى و دستهجمعى هر دو مىرقصيدند . مردان پيراهن ابريشمى تنگى در بر مىكردند و مانند قزاقها ، كلاهپوست بخارا بر
هامش
( 1 ) . بيشه بر وزن ريشه . . . سازى است از نى كه شبانان نوازند ، و بعضى گويند شبيه به چنگ و بعضى ديگر گويند كه شبيه است به رباب - برهان قاطع ، ص 223 .