تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 41

مساهمون:

ص٤١
دشمن ستمگران و يار ستمكشان باش ايّاك و الغضب فاوّله جنون و آخره ندم از خشم بپرهيز كه اول آن ديوانگى و پايانش پشيمانى است - از على ( ع ) تنها توجه و حمايت انسانها از يكديگر مورد نظر متفكرين ايرانى قرار نگرفته بلكه حمايت و جانبدارى از چهارپايان نيز كمابيش مورد توجه صاحبنظران بوده است .

عقيدهء متفكرين اسلامى در مورد رفتار با حيوانات و نباتات

در دوران بعد از اسلام نيز جمعى از خيرانديشان از حمايت حيوانات و نباتات سخن گفته‌اند : زكرياى رازى در سيرت فلسفى عقيدهء خود را دربارهء انواع حيوانات چنين بيان مىكند : « در مورد اقسام مار و عقرب و زنبور و مانند آنها چون هم به حيوانات ديگر آزار مىرسانند و هم لياقت آن را ندارند كه انسان از آنها نيز مانند چهارپايان فايده‌اى بردارد در كشتن و نابود كردن آنها جرمى نيست . كشتن حيوانات اهلى و جاندارانى كه از علف تغذيه مىكنند روا نيست مگر به مدارا ، و بهتر آنست كه حتى المقدور از غذا قرار دادن گوشت ، و تكثر مثل خود آنها خوددارى كنيم . از فلاسفه ، جمعى خوردن گوشت را اجازه داده و بعضى ديگر جايز ندانسته‌اند ، و سقراط از كسانى است كه به اين كار راى نداده است . چون حكم عقل و عدل آزار به غير را روا نمىدارد ، بطريق اولى رساندن آزار به خود نيز روا نيست . . . [ * ] رهبانيت و صومعه‌گيرى عيسويان و اعتكاف مسلمين در مساجد و خوددارى از كسب و تقليل در طعام و خوردن اغذيه ناگوار و پوشيدن لباس درشت را نيز مىتوان از همين قبيل شمرد . . . اين امور همه ستمى است كه جماعتى به نفس خود روا مىدارند و تحمل رنجى است كه به وسيلهء آن رنجى بزرگتر زايل نمىشود . « 1 » » چنان كه گفتيم ، انديشهء حمايت از حيوانات در ايران سابقه‌اى كهن دارد در شرح حال ابو عثمان ميرى رازى فقيه و صوفى قرن سوم مىخوانيم كه وى از رى ، و مقام ( يعنى مسكن ) او به نيشابور در محله حيره بود . . . روزى به دبيرستان مىرفت با چهار غلام . . . دواتى زرين در دست و دستارى قصب بر سر و خزى پوشيده به كاروانسرائى كهنه رسيد ، درنگريست خرى ديد پشت ريش ، كلاغ از جراحت او مىكند و او را قوّت آن نه كه براند ، رحم آمدش . . در حال جبهء خز بيرون كرد و بر درازگوش پوشيد و دستار قصب به وى فروبست . » « از تذكرة الاولياء شيخ عطار » .
هامش
( 1 ) . مهدى محقق : « فيلسوف رى » ، ص 221 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 41 | مرتضى راوندى