« آش » و « پلاو » هر دو كلمهء مغولى است ، از جمله چيزهاى تازه « ارشته » يا « رشته » كه عربان آن را گاه قطايف گويند ، كه محرف ختائى است و گاه « رشيديه » كه محرف رشته است .
در هنگامهء رنسانس كه اسما تقليد از روم عتيق ، ولى عملا و رسما تقليد از چين ايلخانان مغول بود ، « رشته » خوراك عادى شد ، و تاكنون مردم ايتاليا « ماكارونى » و « اسپاگتى » و غيره را با گندم مخصوصى مىسازند كه تخم آن را در عهد مغول از تخم گندم چينى برداشتند ولى در ايران از صد سال به اين طرف مانند طرز پوشش ، طرز آشپزى نيز به تقليد فرنگيان دگرگون شد .
در مورد پلو ، كه اكنون يكى از اغذيهء اساسى ملل شرقى است و عبارت از برنجى است كه با بخار آب پخته مىشود ، و روى آن را با زعفران رنگين و معطّر مىسازند . بايد دانست كه خوردن اين غذا در دورهء قرون وسطى معمول نبود و از عهد مغولان استفاده از آن معمول شده است .
از قرن پانزدهم نام پلو بر زبانها جارى شده است . استفاده از برنج براى تغذيه نخست در سرزمين چين معمول شد ، و بعد در ماوراء النهر از اين مادهء غذايى به طرزى استفاده كردند ، و پس از چندى خوردن برنج در هرات و ديگر بلاد شرق معمول شد و به تدريج عموميت يافت و يكى از بهترين غذاهاى معمولى گرديد .
در بلاد و ممالك عربى گاهى آن را با تخم مرغ يا با گوشت يا با دنبلان بيابانى كه نام گياهى است مىخوردند .
دنبلان
دنبلان نامى تركى است عربان « فقع » و فرنگان
( Truffe )
گويند ، و در زبان درى آن را « خايه ديس » مىنامند . در پاى درخت لوط كه فرنگان آن را بلوط
( Chine Truffier )
خوانند و در « ماست كوه » و كوه « ماسبدان » كه فرنگان كوه زاگروس نامند ، از بيشههاى بلوط كمتر خالى باشد ، موسم خايهديس اواخر پائيز و زمستان است . »
طرز پذيرايى از مهمانان
همين كه مجلس سورى برقرار مىشد ، ميهمانان يكى پس از ديگرى به خانهء ميزبان روى مىآوردند ، و پس از اداى تعارف فراوان بر صفهاى كه در كنار اتاق غذاخورى گذاشته بودند ، مىنشستند . شخصيتهاى برجسته و دوستان صميم در سمت راست ميزبان يعنى در