تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 394

مساهمون:

ص٣٩٤
( آبجو ) جزر ( هويج ) اينان نهادند و پيش از ايشان نبود و اغلب حلواهاى نيكو چون هاشمى و صابونى ( نوعى لرزانك يا راحة الحلقوم كه از روغن كنجد و نشاسته و عسل مىپختند ) و لوزينه و اباها و طبخهاى نافع هم خلفاى بنى عباس نهادند و آنهمه رسمهاى نيكو ايشان را از بلندهمتى بود . . . « 1 » »

سبزيها ، ادويه و بعضى خوراكها

در كتاب مروج الذهب ج 2 ص 734 ضمن گفتگو از خلافت مستكفى از بعضى سبزيجات و ادويه نظير ترخون ، مرزنجوش ، قرنفل ، دارچين ، گلپر ، سير ، زيتون ، انواع پياز و شلغم و از بعضى خوراكيها و اغذيهء معمولى آن زمان نظير بزغالهء بريان كه نعناع و ترخون پاى آن است و جوجهء مسمّن و تيهو كه خوب سرخ شده و سنبوسه و تخم مرغ سرخ شده كه زيتون پاى آن است سخن مىگويد : مردم روشن‌دل و واقع‌بين ايران به رغم خداوندان تصوف كه طرفدار امساك شديد و كم‌خوراكى بودند مردم را به اعتدال و ميانه‌روى تشويق ، و از پرخورى و شكم‌پرستى برحذر داشته‌اند . فردوسى طوسى گويد :
ترا خورد بسيار بِگْزايدت * وگر كم‌خورى روز بفزايدت مكن در خورش خويشتن چارسوى « 2 » * چنان خور كه نيز آيدت آرزوى به كمتر خورش بس كن از خوردنى * نباشد فراوان خورش تندرست
الحمية رأس كل دواء و المعدة بيت كل داء « پرهيز و خويشتن‌دارى سر همه داروها ، و شكم ، خانهء همه دردهاست ( از امثال و حكم دهخدا ) .
هركِش امروز قبله مطبخ شد * دان كه فرداش جاى دوزخ شد آدمى را در اين كهن برزخ * هم ز مطبخ دريست در دوزخ
سنايى
شكم بندِ دست است و زنجير پاى * شكم بنده كمتر پرستد خداى
سعدى
جانور فربه شود ليك از علف * آدمى فربه ز عزّ است و شرف
هامش
( 1 ) . گنجينهء سخن ص 96 به نقل از نوروزنامه ، به تصحيح استاد مينوى . ( 2 ) . سير ، اشباع .