تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢
خوان سالار گفت : « خداوند شاهنشاه را از اين رأى بازدارد ، تا خون من بناحق ريخته نشود ، زيرا من از روى عمد مرتكب اين جرم نشده‌ام . » شاه پاسخ داد : « اعدام تو از آن جهت واجب است كه ديگران آگاه شوند تا در خدمت پادشاه اهمال نورزند . » سپس خوان سالار ظرف را برداشت و تمام محتوى آن را روى شاه ريخته گفت شاها نمىخواهم مردم بگويند تو بناحق مرا كشته‌اى ، چنين كردم تا سزاوار مرگ باشم و تو را به بدرفتارى نسبت به خدمتكارانت متهم نكنند ، اينك هرچه خواهى بكن ، بهرام لبخندى زده گفت : « چگونه علاقهء به حيات از خود دفاع مىكند ! ترا بخشيدم . « 1 » »

خوانسالار

معمولا در زندگى مردم عادى و ميانه‌حال « كدبانو » يا خانم منزل ، ضمن فعاليتهاى گوناگون روزانه ، به امور آشپزخانه و تهيهء خوراك خانواده نيز رسيدگى و اقدام مىكند ، ولى طبقات ممتاز و مخصوصا شهرياران و طبقهء اشراف و فئودالهاى بزرگ براى آشپزخانهء خود ، ارزش و تشريفات بيشترى قائل بودند . در دستگاه سلاطين « خوانسالار » ناظر و مسئول آشپزخانه و سفره‌خانه پادشاهست « به سبب وجود حرم‌خانه و تعدد و كثرت كسانى كه در دربار سلطان غذا مىخورده‌اند ، شغل خوانسالار مهم و در دستگاه او مفصل بود ، چنان كه در تاريخ مىخوانيم كه طائفه « غُز » در عهد سنجر هر سال 24000 گوسفند به خوانسالار تحويل مىداده‌اند . دستگاه خوانسالار « حوائج‌خانه » نيز خوانده مىشد ، و ادارهء آن محتاج مراقبت در تهيهء لوازم مطبخ و تعهّد مخارج و مصارف جارى از قبيل صدقات ماه رمضان و مراسم عيد اضحى و پذيرايى سفرا و واردين بوده است .

خورشخانه و آشپزخانه

آشپز - كلمهء خواليگر ( بر وزن بازيگر ) به معنى طباخ و آشپز استعمال مىشد فردوسى فرمايد : « مى و خوان و خواليگران يافتى » بجاى خواليگر ، خوالگر نيز به كار مىبردند كه آن نيز به معنى طباخ و خوانسالار است .
پرستنده دختر به آيين خويش * ز خواليگران ، خوان و مى خواست پيش
« گرشاسب‌نامه اسدى »
هامش
( 1 ) . ثعالبى ، چاپ زتنبرگ ، ص 506 ، سطر هفت به بعد .