است و آدمى را درخور است كه به هنگام خوردن ، فكر خود را پريشان و متشتّت نكند و حواس خود را به خوراك و طعم و كيفيت آن معطوف دارد تا هر عضوى از اعضاى بدن نصيب خود را از خوراك برگيرد . . . و طعامى كه به درون آدمى مىرود از جانب مزاج پذيرفته گرديده بر او گوارا باشد . « 1 » » اين نظريات كه متجاوز از هزار سال پيش اظهار شده است مورد تأييد طب جديد نيز هست و پزشكان ، ناراحتى خيال و نگرانى را دشمن سلامتى و مخلّ عمل هضم مىدانند .
متأسفانه ما از وضع تغذيه و خوراك و پوشاك اكثريت مردم ايران در طول تاريخ اطلاع كافى در دست نداريم آنچه جاحظ در مورد ايرانيان نوشته مربوط به طبقهء ممتاز و متوسط مردم ايران است . اكثريت محروم مخصوصا طبقهء وسيع كشاورزان از ديرباز از كمبود مواد غذائى رنج برده است ، و اقليت ممتاز در اثر پرخورى و اسراف و تبذير و بىتوجهى به ورزش و فعاليتهاى بدنى غالبا به عوارض چاقى از جمله مرض نقرس ، سوء هاضمه ، سكته و غيره مبتلا بودهاند .
« طبق آمارى كه جامعهشناسان بدست آوردهاند ، در حال حاضر ، در قارهء پرجمعيت آسيا روزانه به هر فرد بيش از 2300 كالرى نمىرسد ، در صورتى كه در امريكاى شمالى هر انسانى از 3200 كالرى برخوردار مىشود . « 2 » »
شهرياران ايران مخصوصا در دورهء ساسانيان به تنوع در غذا اهميّت فراوان مىدادند ، ظاهرا خسرو پرويز قهرمان شكمبارگى بود و در مطبخ او خوانسالاران به تهيهء انواع خوراك سرگرم بودند . از جملهء آن غذاها خورش رومى يا غذاى رومى بود كه آن را گاه با شير و شكر و و گاه با تخم مرغ و عسل و گاه با كره و شكر و شير مىساختند و خورش دهقانى عبارت بود از گوشت گوسفند نمكسود و ناسوز ( گوشتى كه در ربّ انار بخوابانند ) و تخم مرغ پخته « 3 » » علاوه بر اينها خورش خراسانى نيز مورد علاقهء خسرو پرويز بود و آن عبارت بود از گوشت كباب شده به سيخ ، و گوشت پخته در ديگ و كره و عصارات گوناگون . « 3 » » در حالى كه شهرياران ، روحانيان ، نجبا و ديگر طبقات ممتاز از انواع طعامها و خورشها بهرهمند مىشدند كشاورزان و ديگر طبقات محروم در زير بار سنگين مالياتها و عوارض گوناگون و در نتيجه استثمار شديد فئودالها از حداقل وسايل زندگى بىنصيب بودند .
در دربار ساسانيان « خوانسالار » مقام و موقعيّت ويژهاى داشت و مكلّف بود از هر جهت غذاى شهريار و نزديكان او را مورد دقت قرار دهد و از خطرات احتمالى جلوگيرى نمايد .
« روزى بهرام دوم بر سر سفرهء غذا نشسته بود و طعام مىخورد . خوانسالار ظرفى اسفيد باج براى او آورد . قدرى از آن بر بازوى بهرام ريخت ، وى فورا امر به كشتن خوانسالار نگونبخت داد ،
هامش
( 1 ) . كتاب تاج ، پيشين ، ص 21 به بعد .
( 2 ) . زمينهء جامعهشناسى ، پيشين ، ص 255 .
( 3 ) . كريستن سن : ايران در زمان ساسانيان ترجمهء رشيد ياسمى ، ص 499 ، چاپ 1332 .