تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 389

مساهمون:

ص٣٨٩
زنده ماندن و ادامهء حيات ، جوش و خروش دارند . . . « 1 » نه تنها مردم عادى ، بلكه صاحبنظران قرون وسطى به ارزش زيستى مواد غذايى و خواص و تركيبات هريك از آنها واقف نبودند ، آنها بيشتر روى « چهار طبع » و سردى و گرمى غذاها تكيه مىكردند . براى آنكه خوانندگان به طرز تفكر و انديشهء غير علمى پيشينيان راجع به مواد غذايى و خواص آنها آگاهى يابند چند مورد را از كتاب ارشاد الزّراعه ، نقل مىكنيم : « گندم گرم و تر است روى را پاك سازد و گزيدگى سگ ديوانه را فايده دهد ، اما نفّاخ است و مصلح وى كراويه است . » سپس در اين كتاب از قول افلاطون و ديگر صاحبنظران مختصات جسمانى كسانى را كه به كارهاى فلاحتى مىپردازند ذكر مىكند و از جمله مىنويسد : « كسى كه بيل و تبر كار فرمايد ، ميانه‌بالا بايد كه گوشت بدن او نازك نبود « 2 » . . . » جو سرد و خشك است ، حدّت اخلاط را ببرد اما نفّاخ است و مصلح وى شيرينى است . . . ترش جو را در دهم اسد كه تيرماه است زراعت نمايند . « 3 » در مورد باقلا در اين كتاب چنين آمده است : « باقلا كه به عربى « جرجر » گويند سرد و تر است ، سرفه و باه را نافع است اما حواس را كند سازد ، مصلح وى پودنه است . . . در محلى كه باقلا گل كند ، اگر كسى در ميان آن رود بيم بيمارى است به واسطهء آنكه متعفن است و تأثير تمام دارد . . . محل كاشتن آن سنبله است اما بايد كه ماه در محاق باشد « 4 » . . . » « عدس كه به عربى بلس گويند سرد و خشك است ، جوشش خون را تسكين دهد ، اعصاب را بد است ، مصلح وى گوشت است « 5 » » . « برنج خشك است باتفاق ، و در گرمى و خنكى آن خلاف كرده‌اند ، بدن را فربه سازد و قولنج را بد است ، مصلح وى روغن است . شاعرى در وصف برنج مىگويد :
آمد به لب خشك برنج از چمن خُلد * بسيار خورد آب چو از تشنه‌لبان است « 6 »
« انگور ، آب وى گرم است و تر و پوست وى سرد و تر است و دانهء وى سرد و خشك است ، بدن را فربه كند شانه را زيان دارد ، مصلح وى نان است و غورهء آن سرد و خشك است تسكين حرارت و صفرا دهد ، نفاخ است مصلح وى جوشيدن . « 7 » » « كاهو ، . . . سرد و تر است ، خواب‌آور ، خون صاف كند ، اما چشم را مضرّ است ، مصلح
هامش
( 1 ) . سنت بوو : تحليل دموكراسى در آمريكا : ترجمهء مهندس رحمت الله مقدم مراغه‌اى ، ص 52 . ( 2 ) . قاسم بن يوسف ابو نصرى هروى : ارشاد الزراعه ، به اهتمام محمد مشيرى ، ص 79 . ( 3 ) . همان كتاب ، ص 88 . ( 4 ) . همان كتاب ، ص 91 . ( 5 ) . همان كتاب ، ص 93 . ( 6 ) . همان كتاب ص 96 . ( 7 ) . همان كتاب ، ص 105 .