غزالى در سطور بعد بار ديگر به اهميت غذا و شهوت اشاره مىكند : علاقه و تمايل به غذا از عواملى است كه ضامن بقا و ادامهء حيات فرد مىباشد . چنان كه شهوت و تمايل جنسى ضامن بقاى نسل و نژاد آدمى است . به نظر غزالى : « شهوت جنسى مسلطترين و سركشترين تمايلات نسبت به فرمان عقل است . « 1 »
علاقه شديد به خوردن و حرص بر اجراى تمايلات جنسى و امثال آنها موجب بروز تمايلات بهيمى است و رذايل اخلاقى چون وقاحت و بيشرمى ، خبث و پليدى و دورويى ، بخل و تبذير و تملق و چاپلوسى از آن پديدار مىگردد . . . « 2 » » غزالى براى آنكه خطرات هواى نفس را آشكار كند شواهدى از قرآن مىآورد
« زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِينَ وَ الْقَناطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ
( آل عمران ، 14 ) در نظر مردم دوستى و دلبستگى به هوسها آرايش يافته است از قبيل زنان و فرزندان و كيسههاى آكنده از زر و سيم و مركبهاى نشانهدار و دامها و كشتها » .
غزالى براى حفظ تعادل در بدن پيشنهاد مىكند كه انسان مال حلال بخورد و از پرخورى و شكمبارگى اجتناب ورزد تا به حد اعتدال و ميانهروى برسد . « 3 » غزالى براى جلوگيرى از سركشى تمايلات جنسى نگاه نكردن و چشم پوشيدن را پيشنهاد مىكند با اين حال يادآور مىشود كه « نگاهدارى دل از وسوسه در اختيار آدمى نيست بلكه نفس آدمى همواره در حال درگيرى و كشمكش با اين وسوسهها و انديشهها به سر مىبرد . . . « 4 » »
رابطهء تغذيه با فعاليت روزانه :
در نتيجهء تحقيقات علما دربارهء تغذيه ، اهميت غذا در فعاليتهاى اجتماعى و اقتصادى افراد بيش از پيش آشكار شده است . در تعيين كيفيت تغذيه غير از آنچه گفتيم بايد عوامل ديگرى از قبيل حالت پوست و چشمها ، وضع مو و چربى زير پوست و ساختمان استخوانبندى ( از جمله استخوان دندانها و مفاصل ) را در نظر گرفت و بالاخره توانايى كار كردن و نيز لذت بردن از زندگى بستگى بسيار نزديك با تغذيه صحيح دارد . . . « 5 » صرف غذاهاى پركالرى سبب افزايش وزن و گاهى موجب چاقى مفرط است كه مانند لاغرى زياد نمايندهء سوء تغذيه است .
به نظر سنت بوو
( Sant Beuve )
: . . . در عالم هيچ چيز از شكم محترمتر نيست و آواى هيچ نعرهاى بلندتر از فرياد فقر نيست و از همين جا مشكل دوران معاصر سرچشمه مىگيرد زيرا در ميان نوع بشر اكثريت ، بيشتر از آنكه در انديشهء درك لذايذ معنوى باشند براى
هامش
( 1 ) . همان كتاب ، ص 46 .
( 2 ) . همان كتاب ص 53 .
( 3 ) . همان كتاب ، ص 65 .
( 4 ) . همان كتاب ص 66 .
( 5 ) . دايرة المعارف فارسى ص 649 .