تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 377

مساهمون:

ص٣٧٧

وصيت‌نامهء دهخدا

استاد على اكبر دهخدا سياستمدار و دانشمند بزرگ و نامدار معاصر ايران پس از آنكه از سياست كناره گرفت و به كارهاى علمى همت گماشت تا آخرين روزهاى زندگى فكرى و انديشه‌اى جز پايان دادن به كار عظيم لغتنامه نداشت ، در متن وصيت‌نامه وى چنين آمده است : « فيشهاى لغت در دست آقاى دكتر معين خواهد بود ، از الف تا ياء نوشته شده است ، هيچ چيز بر آن نبايد افزود و كاست ، ايشان ، آقاى دبير سياقى و آقاى گنابادى و آقاى شهيدى را به مجلس معرفى مىكنند كه با حقوق كافى براى چاپ آن كمك بگيرند و آقاى هاشمى رئيس مطبعه مدير اين كار خواهند بود و بايد در طبع آن تسريع شود و از آقاى مصدق السلطنه پس از استخلاص استمداد شود . « 1 » »

وصفى از گورستان

ميرزادهء عشقى در يكى از نمايشنامه‌هاى خود از سكوت وحشت‌زاى گورستان به هنگام شب سخن مىگويد :
من به دشت اندرو ، شب آغش سيمين مهتاب * نقره گردى به زمين كرده ز گردون پرتاب دشت آغشته ، كران تا بكران ، در سيماب * رخ زشت فلك ، آنجا شده بيرون ز نقاب همه آفاق در آن افسرده * مه روان همسر شمع مرده چه فضائى ؟ سخن از موت و فنا گوئى بود ! * چه هوائى ؟ عفن و مرده‌نما بوئى بود ! وحشت مرگ مجسّم شده هر سوئى بود ! * صوت ، گرچه نه به مقدار ، سر موئى بود باز گوئى كه ز اموات هياهوئى بود * تيره‌سنگى سر هر مقبره‌اى كرده وطن چون درختان بريده ز كمر در به چمن * زير پايم همه جا ، جمجمهء خلق كهن با همه خامشى ، آنان به سخن با من و ، من * گوئى از مرده‌دلى در دهنم مرده سخن بر سَرِ خاك سر خلق ، قدم * هشتم آنشب بسى القصه قدم . . . باد در غرش و از قهر درختان غوغاست * همه سو ولوله و زلزله و واويلاست خاك اموات بشد گرد و بگردون برخاست * صد هزار ، آه دل مرده ، در اين گرد هواست . . . باد ، هى برگ درختان به چمن مىبارد * مرگ ، گونامه دعوت سر من مىبارد بس ز سيماى فلك ، داغ كهن مىبارد * از سفيد مه آثارِ مَحن مىبارد برف مرگ است و يا ابر كفن مىبارد * بارى اين صحنه ، پر از وحشت و موت
هامش
( 1 ) . مجلهء آينده ، سال ششم ، شمارهء 9 و 12 ص 758 .