تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 376

مساهمون:

ص٣٧٦

از مرگ گريز نيست

در كتاب پيغمبر دزدان در بخش مكتوبات و اشعار به عنوان تسليت از مرگ حيدر قلى خان چنين آمده است : « . . . سه ماه است كه از قرب حضورت دورم و از بزم سرور مهجور ، با اينكه به كرّات عريضه نگار شدم ، به جوابى سربلند و به خطابى ارجمند نيامده‌ام . . . با همه دورى قلبا به شما نزديك و در غمهاى سركار شريك بوده و هستم ، پس از اينكه خبر مصيبت اثر خان مغفور شهرت يافت و جانهاى امّت ما را گداخت ، كه پهلوانى پيلتن و رستمى اشكبوس‌افكن او را كشته و تنش را به خاك عدم هشته ، غيرت پيغمبرى به جوش و رعد نبوّت به خروش آمد ، فورا به جدال حكم فرموديم ، از خاور تا باختر ، لشكرى با چماق و شش پر و صدها هزار توپ و تفنگ و كرورها شمخال و فشنگ گرد آورديم كه خاك سيرجان را به باد دهيم ، و چنان در دزدى نظمى بنهيم كه از اين پس هيچكس ، از شاه و گدا و پير و برنا به طايفهء ما . . . دستبرد نزند تا به قدرت صمدى امّت ما را در اين دار فانى حيات ابدى باشد و سرانگشت بىادبى چهرهء احدى نخراشد . پس از خطّهء لار با صد هزار پياده و سوار شيپور حركت نواختيم و قسم ياد كرديم كه پا از ركاب عزيمت خالى نكنيم تا قاتل را به چنگ نياوريم . ناگاه جبرئيل خيريّت دليل نازل شد كه اى پيغمبر ناحق و اى دليل سارقان احمق . . . اين پهلوانيست كه همه را شكست ازوست . « به يك اشاره تواند كه قتل عام كند . » علم حيات آدم را همين خم كرد ، كشتى حيات نوح را همو به ساحل عدم رسانيد ، رشتهء عمر موسى كليم را همين بريد و عيسى روح الله را از حضيض خاك همو به اوج افلاك كشيد ، ابراهيم خليل و صد پشت او را كشت ، خاتم الانبياء را همين قبض روح كرد و سرور اولياء را همين به محراب شهادت آورد . ارواح هفتاد و دو ملّت همه اندر يد قدرت اوست ، چرا بر تو گران آمده كه يك حيدر قلى خان را از دار فنا به عالم بقا برده و خاطر تو را پژمرده است ؟ حركت بى جا منما و كار بىپا مكن كه اين شخص شريف را احدى حريف نيست . . . حيدر قلى تو حالا در بهشت ميان سبزه و كشت ، ساعتى صد جور حور . . . بيند . . . ، زود است كه تو پيغمبر ناحق هم به ايشان ملحق شوى . گفتم اى سيد . . . آخر نام اين پهلوان چيست گفت اى رسول بىدليل نامش « عزرائيل » است ، چون شنيدم ترسيدم و لرزيدم . . . گفتم چكنم ؟ گفت :
با خدا كارزار نتوان كرد * گله از روزگار نتوان كرد
وظايف شما بعد از فوت خان مغفور ، خيرات و مبرات است ، به ايتام او ترحم كنيد ، حجّه آن مرحوم را بخريد و از دوست و دشمن حليّت طلبيد . « 1 » »
هامش
( 1 ) . باستانى پاريزى ، پيغمبر دزدان ، پيشين ، ص 178 تا 183 ( به اختصار ) .