تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 373

مساهمون:

ص٣٧٣
اسباب عبرت عالميان گرديد . بيت آخر قصيدهء مجد الواعظين اين بود :
گفت تاريخ عزايش را به زارى خاورى * كرد از ششلول احياء عالمى را آدمى « 1 »
آقاى احمدپژوه ضمن بيان وقايع مربوط به تيرماه 1278 از مظالم و سياه‌كاريهاى محمد على شاه مطالبى مىنويسد : از جمله مىگويد : « از كارهاى ننگين ديگر اين روزها اين بود كه به دستور شاه گور عباس آقا كشندهء اتابك و سيد عبد المجيد و حاجى سيد حسين نخستين كشته‌هاى راه آزادى را شكافته استخوان آنها را بيرون آوردند و دور ريختند . نيز صنيع حضرت و همراهان مرتجع و مستبد او كه به كلات تبعيد شده بودند ، به فرمان محمد على شاه باز خوانده شدند ، و در شهرهاى سر راه از طرف حكمرانان پيشواز شد و با اعزاز و اكرام به پايتخت آمد ، شاه كالسكهء دولتى با اسبان دم سرخ و يدك به پيشواز آنها فرستاد و چون به باغ شاه درآمدند از آنها نوازش و دلجويى كرد و آنها هم نزد دستگيرشدگان رفتند و توبيخ‌ها و سرزنشها نمودند . . . « 2 » »

حمل جنازهء مردى گمنام و بينوا

فرد ريچاردز در سطور زير حمل جنازهء يكى از محرومترين افراد جامعه را توصيف مىكند : « ساعت نه و نيم قاطرى كه در زير اشعهء گرم آفتاب به زحمت طى طريق مىكند در ميدان شاه ديده مىشود درحالىكه مرد مسنّى با ريش و سبيل حنابسته با كمك يك پسر بچه جعبه ناصاف و بدساختى از چوب سفيد را بر روى آن نگاهداشته . . . هنگامى كه از فاصلهء نزديكتر به اين منظره نظر افكنيم مشاهده مىكنيم اين جعبه تابوتى است كه با كمال بىدقتى ساخته شده و درون آن جسدى جاى دارد كه با پارچهء سفيد چركى پوشيده شده و با هر حركت قاطر جسد نيز تكان مىخورد . « 3 » »

عزادارى

سهيل كاشانى راه و رسم عزادارى را در كاشان چنين توصيف مىكند : چون يكى از علما و اعيان را اجل در رسد فورا يكى دو نفر براى اعلام به خلق به بام همان خانه فرستند و خود در تدارك تخته و تابوت شوند و مقريان به آوازى بلند و موحش مناجات‌كنان صلا زنند ، فاصلهء دو ساعت جمعى از اعيان و اقران او حاضر شوند ميّت را در تابوتى و تابوت را در محفّه كه حماميان آن محله حاضر كرده‌اند گذاردند و روى آن محفّه را به شالهاى ترمه و پارچه‌هاى
هامش
( 1 ) . تاريخ انقلاب ايران براون ، پيشين ، ص 156 به بعد . ( 2 ) . همان كتاب ، ص 224 . ( 3 ) . خاطرات كاساكوفسكى ، پيشين ، ص 91 به بعد .