تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 364

مساهمون:

ص٣٦٤

مراسم عزادارى در بغداد

تاورنيه مىنويسد : وقتى كه شوهر مىميرد ، زنش سر را برهنه و گيسوان را پريشان مىكند ، صورتش را به ته ديگ مىمالد و سياه مىكند و با كمال قوت و نيرو به هوا جسته حركاتى مىكند كه براى خنداندن مناسب‌تر است ، تا گرياندن تمام اقوام و دوستان و همسايه‌ها در خانهء ميّت جمع مىشوند ، و در كنارى حلقه زده منتظر حركت جنازه مىشوند ، اما زنها براى همچشمى و رقابت با يكديگر به كارهاى مضحكى دست مىزنند از جمله به سر و صورت خود مىزنند و داد و فرياد مىكنند در اين موقع دو نفر دايره گرفته و شروع مىكنند به نواختن و همهء زنها به آهنگ دايره شروع به رقصيدن مىكنند در اين اثنا يكى از زنها با صداى بلند نوحه‌گرى مىكند و زنها با او همصدا مىشوند به طورى كه از مسافتى بعيد صداى آنها شنيده مىشود . . . در موقع تدفين ، زنها حضور ندارند ولى شبهاى جمعه مىتوانند به فاتحهء اهل قبور بروند . . . « 1 » »

آداب دفن و كفن اموات

تاورنيه در سفرنامهء خود مىنويسد كه در ايران همين كه مريضى به مرحلهء مرگ نزديك شد روى بام خانه‌ها آتش روشن مىكنند تا همسايگان در حق بيمار دعا كنند ، اگر بيمار مرد ، تمام خانه پر از شيون و فرياد مىشود خاصه زنها فريادهاى دلخراشى مىكنند و گاه گيسوان خود را مىكنند ، بعد موضوع را به قاضى اطلاع مىدهند ، قاضى مىگويد ، سر شما به سلامت ، آنگاه حكمى به غسال مىنويسد كه ميّت را به غسالخانه ببرند ، در اين موقع با علم و پرچم با سر و صدا به سوى غسالخانه مىروند و در راه يا الله يا الله مىگويند ، پس از آنكه غسل پايان يافت لباس او را غسال متصرف مىشود ، هنگامى كه تابوت را به سوى قبرستان مىبرند هريك از عابرين كه با جنازه مصادف مىشود ، شانهء خود را به زير تابوت مىدهد و لحظه‌اى چند در حمل تابوت كمك مىكند تا ديگرى بيايد ، اگر ميّت از محترمين باشد تمام اسبهاى خودش را زين نموده يدك مىكنند ، و از ديگران هم اسبهاى يدك به عاريت مىگيرند ، دستار ميّت را به روى يك اسب ، شمشيرش را به روى اسب ديگر ، تير و كمان و زرهش را به روى اسب ديگر و همينطور ساير اشياء ميت را كه حكايت از افتخارى داشته باشد در روى اين يدكها قرار مىدهند ، اما اين تشريفات منحصر به اموات بزرگان است . . . « 2 » »

غسال‌باشى

كاررى جريان مرگ شاه سليمان را چنين توصيف مىكند : « روز پنجشنبه حوالى ظهر
هامش
( 1 ) . سفرنامهء تاورنيه ، پيشين ، ص 354 . ( 2 ) . همان كتاب ، ص 950 .