تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١

نوحه‌خوانى حرفه‌اى

ماركوپولو در سفرنامهء خود ضمن توصيف مختصات اجتماعى و اقتصادى منطقهء « هرمز » مىنويسد : « براى مردم متشخصى كه مىمردند رسم است كه مدت چهار هفته هر روز بالاى سرش عزادارى مىكنند ، بعضى اشخاص هستند كه اصلا حرفه‌شان نوحه‌خوانى و گريه و زارى است در مقابل اجرت معينى مىآيند و بالاى سر مردگان عزا مىگيرند و گريه و شيون به راه مىاندازند . . « 1 » » در آثار شعرا و گويندگان گه‌گاه به تظاهر « نوحه‌گران » به عزادارى اشاره شده است .
نوحه‌گر كز پى تو ، گريد * او نه از دل كه از گلو گريد
سنايى
نوحه‌گر گويد حديث سوزناك * ليك كو سوز دل و دامان چاك
مولوى

جنجال و رسوائى قزلباشها در مراسم تدفين شاه و اطعام مردم

در كتاب نقاوة الآثار در شرح به خاك سپردن شاه تهماسب ، قدرت و نفوذ سران قزلباش و گستاخى آنان در برابر سلاطين و شاهزادگان بىكفايت صفوى به چشم مىخورد : « . . . روز چهارشنبه بيست و هفتم شهر شعبان نواب قدر قدرت قضا فرمان ، يعنى شاه اسمعيل دوم فرمان داد ، كه نعش مغفرت دستگاه شاه دين‌پناه كه در باغچهء حرم به رسم امانت گذاشته بودند ، به شاهزاده حسين برده و در جوار مزار آن امام‌زاده واجب التعظيم دفن نمايند و پادشاه سليمان جاه يك پايه تابوت . . . بر دوش همايون نهاده پايه‌هاى ديگر را سلطان ابراهيم ميرزا و ساير شاهزادگان برداشته به جميع امرا و سپاه با تاجهاى خرد و جامه‌هاى سياه و عموم خلايق سرهاى برهنه فريادزنان و خاك بر سركنان به وحشتى كه گويا قيامت قايم شده . . . به آن مقام لازم الاحترام رسيده آنچه از لوازم تعزيت و مراسم اندوه و محنت باشد به ظهور آوردند ، و آنقدر گريه و زارى كردند و اضطراب و بيقرارى كه ممكن و مقدور تواند بود . . پس از آن نواب مستطاب هفت نفر از امراى حشمت اثر را فرمود كه هريك سر كارى هزار قاب طعام ملون به الوان غيرمكرر كرده ، آش عزاى شاه دين‌پناه ترتيب نمايند و مرتضى قلى سلطان را مأمور ساخت كه هفتصد من شربت از قند مكرر بعضى با آب‌ليمو و بعضى معطر به گلاب و عرق بيدمشك و ديگرى از امراى عظام را فرمود كه پنجهزار طبق حلوا از شكر و عسل و دوشاب سفيد به هم رسانيده به موقف عرض آورند و به اين ترتيب امراى مذكوره به مأمور قيام نموده كمال سعى و
هامش
( 1 ) . سفرنامهء ماركوپولو ، پيشين ، ص 47 .