تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 362

مساهمون:

ص٣٦٢
جهد به جاى آوردند و مقرر شد كه خرمنها از گوشت پخته بر سر هم ريزند كه بعد از كشيدن آش و شيلان مذكور گدايان و محتاجان را به تاراج آن رخصت دهند ، اما قضيه‌اى حادث گرديد كه از آن همه شربت و طعام و حلوا ، هيچكس جرعه‌اى و لقمه‌اى نچشيد . بيان قضيه آنكه در ابتداى كشيدن آش ، بعضى از مردم قزلباشى را به واسطهء بحثى گفت‌وگوى به نزاع انجاميد به حدى كه تيغها علم كردند . . . و درهم آويختند و فتنه انگيختند كه نوّاب همايون بعضى از يساولان را به منع ايشان مأمور ساخت و فايده نداد و آتش فساد دمبدم اشتعال يافته كار به جايى رسيد كه نوّاب سلطان ابراهيم ميرزا را با ايشيك آقاسيان و چند نفر ديگر از قورچيان عظام به اطفاء نايرهء آن عناد فرستاد ، و از سعى ايشان نيز نتيجه منعى به ظهور نرسيد ، و التهاب نايرهء شهريارى شعله‌ور گرديد . . . متوجه دفع و منع آن جماعت شد و چند نفر از آن گروه بداختر را به تير دلدوز و نوك ناوك جانسوز . . . از صفحهء وجود محو فرمود و قطعا آن فتنه . . . فرو ننشست و شهريار قهّار ، كمال اضطرار به هم رسانيده به واسطهء تردد و اضطرار تاج از فرق همايونش افتاده . . . پادشاه سر برهنه در آن معركه مىگرديد و هرچند در ازالهء آن فتنه كوشيد اثرى بر آن مترتب نگرديد . . . آخر الامر . . . عنان انصراف پادشاه سكندر اوصاف را به صوب دولتخانهء همايون انعطاف دادند و آن مجمع را به همان وضع به جا گذاشتند و آن همه طعام و شربت و حلوا پايمال آن جهال خسارت مآل گشته تا يك هفته هركه به آن صحرا مىرفت از آن اطعمه و حلويات كاسه‌هاى شكسته و درست پر مىكردند و مىبردند و تا مدتها طعمهء وحوش و طيور و گدايان از نزديك و دور مدار از آنجا مىگذرانيدند ، و بعد از چندگاه پادشاه فريدون جاه فرمان فرمود كه مرتضى قلى سلطان پرناك جسد مطهر شاه دين‌پناه را از آن خاك پاك بيرون آورده و نقل مشهد رضيهء رضويه نموده . . . دفن نمايند . . . « 1 » »

تسليت شاه عباس

در نامه‌اى كه شاه عباس به شاه سليم در تعزيت فوت جلال الدين اكبر ( به قلم نصير طوسى ) نگاشته است از جمله چنين آمده است : « . . . ازين حادثهء جانگداز و واقعه اندوه‌فزا ، عيش محفل بهشت مشاكل منغّص شد و صفاى خاطر خورشيد مآثر غبارآلود گشت ، ملالت تمام و اقسام اندوه و آلام روى نمود افسوس و هزار افسوس كه دنيا خارستان غم و محنت ، نه گلشن فرح و راحت و گيتىسراى نفرت و وحشت نه مسكن انس و سلوت اما چه توان كرد ، از تلخى ايام ، تجرّع چنين شربتهاى ناگوار بسيار افتد ، كدام دل كه از اين واقعه خون نيست و كدام ديده كه ازين خونابه جگرگون نه . . . « 2 » »
هامش
( 1 ) . محمود بن هدايت الله نطنزى : نقاوة الآثار ، به اهتمام دكتر احسان اشراقى ، ص 34 به بعد . ( 2 ) . اسناد تاريخى عهد صفويه ، پيشين ، ص 301 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 362 | مرتضى راوندى