خبر درگذشت شاه در شهر پيچيد ، بلافاصله قوللر آغاسى رئيس غلامان با وضعى پريشان و لباسى پارهپاره در گذرها نمايان شد و خبر مرگ شاه را به اطلاع عموم رسانيد . . . جنازهء شاه را به باغ چهلستون منتقل ساختند و زير فوّارهاى از مرمر سفيد قرار دادند « غسالباشى » كه كارش منحصر به غسل درباريان است ، جسد را غسل داد ، مزد اين كار تمام لباسهاى متوفى و محتويات جيبهاى وى و جواهراتى است كه لباسهاى او را زينت دادهاند ، حتى روپوشى كه جسد را در آن پيچيدهاند نيز ، به انضمام پنجاه تومان به غسالباشى تعلق مىگيرد ، پس از پايان غسل جسد را در يكى از اتاقها مىگذارند تا براى دفن در مقبرهء شاهان صفوى به شهر قم حمل كنند . بعد طبق معمول خاندان سلطنتى ، طبيب معالج شاه متوفى فورا توقيف شد ، معمولا در اين موارد طبيب را محكوم به مرگ مىكنند يا حبس ابد يا نفى بلد ، شنيدم وى را به حبس ابد محكوم كردند . . . تا پايان ايام عزادارى يعنى تا روز تاجگذارى شاه جديد ، براى آمرزش روح شاه ، هر روز از مطبخ شاهى هزار كنگرى ، بشقاب بزرگ پلو به ملايان و فقرا داده مىشد . شاه سليمان در پنجاه و سه سالگى بعد از سى سال سلطنت درگذشت . . . « 1 » »
كاررى در صفحات بعد سفرنامهء خود مىنويسد : « قريب صد شتر و قاطر حامل حلوا و اغذيهء ديگر پيشاپيش جنازهء شاه سليمان به راه افتادند ، سپس جنازه در تخت روانى پوشيده از حرير سياه زربفت كه به چهار شتر بسته شده بود به حركت درآمد و به دنبال آن نظر آغا ، وزير دربار و به پشت سر وى ديگر درباريان و حواشى پياده به تشييع پرداختند دو سركردهء عالىمرتبه هريك عطرسوزى زرين در دست گرفته و در تمام طول راه چوبهاى معطّر مىسوزانيدند ، در دنبال آنها جمعى از نوّاب با آواز ناخوشآيند نوحه و زارى مىكردند در آخر نيز تخت روان پوشيده از حرير سبز و قرمز كشيده مىشد ، تمام اينان با پاى پياده به راه ادامه مىدادند و با سرو صداى زياد ، در حالى كه لباسهاى پارهپاره در تن داشتند جنازه را دنبال مىكردند ، فقط اعتماد الدوله به علت پيرى و كهولت اجازهء سوارى داشت . . . در اندك مدتى تشييعكنندگان به قريب ده هزار نفر رسيد . . . در باغ صفى ميرزا ، جنازه را زير گنبد بلندى قرار دادند چند تن ملا دور آن نشسته قوللر آغاسى آمد بشقابهاى پلو جلو حاضران گذاشتند ، همه سير شدند دوباره راه قم را پيش گرفتند نظم در كار نبود دزديهايى رخ داد گفتند تزيينات اشترها و استرها از ميان رفته بود ، روستاييان سر راه براى نشان دادن حدّ اعلاى تأثر گاهى تن خود را زخمى مىكردند . . « 2 » »
هامش
( 1 ) . سفرنامهء كاررى ، پيشين ، ص 88 .
( 2 ) . همان كتاب ، ص 93 به بعد .