عليه الرحمة و الرضوان در دل بماند و اين را به زبان مىآوردند و تأسف و تحسر مىخوردند . . »
عزادارى اجبارى
از ديرباز سلاطين مستبد چه هنگام عروسى و چه در موقع عزا موجبات ناراحتى مردم كوى و برزن را فراهم مىكردند ، در كتاب عجائب المقدور ابن عربشاه مىخوانيم : تيمور چون از مرگ نوادهء خويش باخبر شد سخت اندوهگين گرديد جامهء نيلى در بر كرد و رسم سوگوارى به جاى آورد - به فرمان تيمور استخوانهاى وى در تابوت كردند و باشكوه فراوان به سمرقند فرستادند و به مردم تكليف كردند كه جنازه را با گريه و زارى و سوگوارى پذيره شوند و تنى از مردم شهر باقى نماند ، مگر كه جامهء نيلى در بر داشت ، هنگام رسيدن جنازه به شهر ، خرد و كلان و پير و جوان در جامهء تيره به پيشباز آمدند و به فرمان تيمور شيون و زارى كردند . . . « 1 » »
مرگ شاه نعمت اللّه
شاه نعمت اللّه سلطان دراويش ايران است و لقب شاه هميشه در جلو اسم او ذكر مىشود ، وى محبوب مردم و پادشاهان مخصوصا مورد لطف شاهرخ بود ، در اشعار و آثار خود به عمر دراز و زندگى توأم با آسايش و آرامش خويش اشاره كرده است :
قرب صد سال عمر من بگذشت * قصد مورى نكردهام به خدا
در جاى ديگر گفته :
نود و هفت سال عمر خوشى * بنده را داد حى پاينده
به قول فصيحى صاحب مجمل ، اين غزل را در حال نزع سروده است :
نعمت الله جان به جانان داد و رفت * بر در ميخانه مست افتاد و رفت
قرب صد سالى غم هجران كشيد * عاقب از وصل شد دلشاد و رفت « كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ » * خواند بر دنياى بىبنياد و رفت
چون نداى « ارجعى » از حق شنيد * زنده دل در عشق او جان داد و رفت
نعمة الله دوستان ، يادش كنند * تا نپندارى كه رفت از ياد و رفت
عارفانه در جهان صد سال زيست * نى چو غافل داد جان بر باد و رفت
وفات روز پنجشنبه 22 رجب سال 834 هجرى است و مادهء تاريخ وفات او را كلمه « عارف باسرار وجود » يافتهاند . « 2 » »
هامش
( 1 ) . ابن عربشاه : عجايب المقدوره ، ص 197 .
( 2 ) . براون ، تاريخ ادبى ايران از سعدى تا جامى ترجمه و حواشى از على اصغر حكمت ص 685 .