تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
گشت و حضرت صاحب‌قران زبان خجسته بيان به اعتذار و استغفار گشاده از جميع مناهى و معاصى از سر صدق نيّت و عزم درست توبه فرمود و هر زمان زحمت اشتداد مىيافت . . . مولا فضل الله طبيب با آنكه دين عيسوى داشت و در علاج يد بيضا مىنمودى معالجهء او مفيد نمىافتاد . . . خوانين عفت آيين و امراء عظيم القدر را طلب فرمود و در باب تنسيق امور ملك و ملت سخنان بر زبان راند . . . بر موافقت يكديگر دلالت كرده از منازعت تحذير نمود و چون نصيحت به اتمام رسيد مرض به غايت استيلا پذيرفت . . . اشارت عليّه صدور يافت كه مولانا هيبت الله از ميان موالى و حفاظ به اندرون آيد و بر قرائت قرآن مجيد و تكرار كلمهء توحيد مواظبت نمايد . . . ميان شام و خفتن . . . جان به جانان سپرد . . . روز قيامت آشكارا گشت و ناله و نفير صغير و كبير به گوش ساكنان . . . قدس رسيد ، شاهزادگان افسر عزت بر خاك مذلت افكندند امرا و خواص گريبان چاك‌زده خوناب سرشك از ديده بر رخسارها روان كردند و خواتين به زخم ناخن رويها خراشيدند و نمك بر جراحت سينها پاشيدند و از لوازم تعزيت و سوگوارى نياسودند . . . »
سران ملك پيراهن دريدند * دم و يال ستوران را بريدند برآمد ناله و آه از چپ و راست * ز مرد و زن غريو ناله برخاست
. . . آن حضرت را به سمرقند رسانيده در گنبدى كه جهت آرامش و آسايش آن حضرت تعيين شده بود به نهج شرع شريف به خاك سپردند . » به اين ترتيب مردى تبه‌كار و جنايت‌پيشه پس از عمرى دراز همراه با خونريزىها و كشورگشايىهاى بىحاصل روى در نقاب خاك كشيد ، و جهانى را از خطر وجود خود آسوده گردانيد .

مرگ ميرزا بايسنغر

بايسنغر كه شهريارى فرهنگ‌دوست بود چون در نوشيدن شراب افراط مىكرد ، دوران عمرش در 36 سالگى سپرى شد ، چون درگذشت ، به دستور خاقان سعيد به تجهيز و تكفين او پرداختند سپس « . . . امراء عظام و اكابر انام نعش را برداشتند . . . از درون باغ تا مدرسهء گوهرشاد آغا ، كه حالا مدفن شاهزاده است دورويه مردم ايستاده بودند و ازدحام به مرتبه‌اى روى نمود كه هيچكس قريب به آن ياد نداشت و مجموع خواص و عوام تغيير لباس كرده سياه پوشيدند و تابوت شاهزاده را در هودج و محفّه نهادند و با عظمت هرچه تمامتر به مدرسهء مذكور رسانيدند . . . مدت چهل روز حضرت خاقان سعيد در باغ سفيد نشسته سادات و علماء و انام و اشراف و موالى و ارباب و اهالى به مجلس همايون حاضر شدند و هر روز ختمات كلام ملك علام به جاى آورده آشها و اطعمهء گوناگون به مردم دادند و شعرا مراثى گفتند . . . » پس از چهل