نقش عادات به نظر غزالى
« . . . اگر ما در مطالعه شؤون مختلف زندگى دقيق شويم ، مىبينيم اكثر جنبشها و فعاليتهاى ما مبتنى بر عادات است طرز خوردن و آشاميدن ، پوشيدن جامه و لباس و روش ما در برخورد و سلام به يكديگر ، و تفكر و عكسالعملهائى كه در برابر موقعيّتهاى گوناگون از ما به چشم مىخورد ، غالبا عبارت از عاداتى است كه از رهگذر تكرار در ما ثبات و استقرار يافتهاند .
اهميت و ارزش عادت تا آن پايه است كه غزالى يك چهارم كتاب عظيم احياء را با عنوان « العادات » ويژگى بخشيده است . « 1 »
ابن سينا در تعريف عادت مىگويد : عبارت از تكرار زياد يك عمل در زمانهاى نزديك به هم مىباشد كه در درازمدّت ادامه مىيابد ( رسالة العهد ) .
ابن مسكويه ، عادت را چنين تعريف مىكند : حالتى است در روان انسان ، كه او را به انجام عمل ، بدون نياز به انديشه و تأمّل ، سوق مىدهد .
مفهوم عادت از نظر غزالى را مىتوانيم از مجموعهء آراء او استخراج كرده و بگوئيم :
عادات عبارت از حالت و يا خصوصيّت روانى است كه در آدمى پديد مىآيد و اثر خود را بر جوارح و اندام انسان افاضه مىكند و خواهان قيام به عمل است . . . اين اعمال در آغاز امر توأم با تكلّف و احساس رنج و زحمت صورت مىگيرد ولى سرانجام به صورت يك رفتار طبيعى و عارى از تكلّف درمىآيد ( احياء 3 / 58 ) .
در مقابل عادات مفيد و پسنديده عادات زشتى وجود دارد كه طبق تعبير جاحظ به صورت « طبيعت ثانويه » و به گفتهء غزالى به صورت « طبيعت پنجم » انسان درمىآيد و مآلا رهايى از حكومت عادت دشوار مىشود ، زيرا همين عامل عادت تمايلى در روان انسان براى تكرار عمل مىآفريند . . . خطر عادت آنگاه شدت مىيابد كه عادات زشت بر مردم و جامعه تسلط مىيابد . چنين عاداتى سرانجام از تقليد كوركورانه سر برمىآورد كه فرد و جامعه را به جاهايى مىكشاند كه حتى عقل و خرد نمىتواند آن را بپذيرد و تأييدش كند . به همين جهت غزالى به نبرد با تعصب و تقليد ناشى از عادت ناخواسته و نامطلوب برخاست . « 2 » »
« . . . غزالى راجع به اخلاق نكوهيده چنين گفتگو مىكند : 1 - تعريف خويهاى نكوهيده و بيان حقيقت آن ، عواملى كه اخلاق مذموم را بارور مىسازد ، آفات و عواقب سوئى كه از اخلاق نكوهيده ناشى مىشود ، علامات و نشانههاى اخلاق مذموم ، طرز درمان اين گونه عادات . . . « 3 » »
هامش
( 1 ) . دكتر عبد الكريم عثمان : روانشناسى از ديدگاه غزالى ، ترجمهء دكتر حجتى ، ص 97 و 98 و 112 .
( 2 ) . همان كتاب ، ص 113 .
( 3 ) . همان كتاب ، ص 327 .