به اين دليل است كه ما عيبهاى ديگران را مىبينيم ولى از عيبهاى خود غافل مىمانيم . اين مطلبى است كه همه آن را راست مىدارند ، افلاطون دليل آن را چنين بيان مىكند ، كه چشم عاشق به معشوق كور است بنابراين اگر هريك از ما خود را بيش از همه چيز دوست داشته باشد بايد كه در مورد خود كور باشد پس چگونه ميتواند بديهاى خود را ببيند ؟ و چگونه ميتواند خطاى خود را تشخيص دهد ؟
و همين مضمون است كه در احاديث اسلامى به صورت حبّك الشّئ يعمى و يصم ديده مىشود و مراد از آن اين است كه عشق و محبت ، آدمى را كر و كور مىكند و در ادب فارسى هم به كار برده شده . مولوى مىگويد :
در وجود تو شوم من منعدم * چون مُحبم حُب يُعمى و يَصم
. . . در فصل ششم درباره عُجب بحث مىكند و علت اين عارضه را در اين مىداند كه آدمى خود را افزون از آنچه هست تصور مىكند . . . بهتر آنست كه انسان سنجش خوبيها و بديهاى خود را به ديگرى واگذارد ، بنابراين رازى در اين باب نيز همان طريقه جالينوس را برگزيده است . . . رازى مىگويد : نه تنها آدمى نبايد خود را افزون از آنچه هست بداند بلكه نبايد هم خود را كمتر از آنچه هست تصور كند ، بلكه بايد آشنا و عارف بنفس خود باشد و خود را همان پايه كه واقعا هست بداند . جالينوس نيز براى رفع عجب و اصلاح اخلاق پيشنهاد مىكند كه آدمى بايد خود را بشناسد و اين خودشناسى « حكمت عظيمى » است . نيز در جاى ديگر گويد : من در جوانى عبارت معروف « خود را بشناس » را بىاهميت تلقى مىكردم تا اينكه در سالهاى بعد پى بردم كه خردمندترين مردمان مىتوانند خود را چنان كه هستند بشناسند . . .
رازى در فصل هفتم دربارهء « حسد » مىگويد كه آن نتيجهء بخل و شره است و مىنويسد فرق ميان شرير و خيّر آنست كه اولى از مضار ديگران لذت و از سود آنان رنج مىبرد و دومى بالعكس . و او معتقد است كه اين عارضه از آنجا بوجود مىآيد كه آدمى عقل را ناديده گيرد و هوى را دنبال كند و درمان آن به اين است كه با بصيرت نفس ناطقه و نيروى نفس غضبيه ( نفس بهيمى ) خود را كه منشأ اين رذيلت است سركوب سازد . . .
بمير تا برهى اى حسود كاين رنجيست * كه از مشقت آن جر به مرگ نتوان رست
« سعدى »
رازى در فصل هشتم دربارهء غضب و خشم بحث مىكند و مىگويد : اين عارضه هرگاه از حد خود تجاوز كند زيان آن بر خشمگيرنده سختتر و بيشتر است از آنكه مورد خشم واقع شده است . او سپس از جالينوس نقل مىكند كه گفته است مادرش هرگاه باز كردن قفلى بر او دشوار مىنمود از شدت خشم بر قفل مىجست و آن را به دندان مىگرفت . . . رازى نتيجه