تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 35

مساهمون:

ص٣٥
حواس حاصل مىشوند و برخى فكرى . لذات جسمانى را زودتر مىتوان شناخت و سبكتر مىتوان به آنها رسيد ولى زود پايان مىيابند ، اما لذات فكرى دير حاصل شوند ولى ديرپايند . اما خصالى كه آدمى را به انجام كارهاى پسنديده يارى مىكند مهمترين آنها خوب فكر كردن و نيروى تصميم و تشخيص خوب داشتن است . « 1 » »

اصلاح اخلاق

شيخ الرئيس گويد : « هركس خواهد كه خود را اصلاح كند ، بايد كه در اخلاق مردم تفحّص كند و آنچه را نيكوست برگزيند و بدان اقتدا كند و آنچه را ناپسند است به دور افكند و از آن دورى گزيند . » و ابن مقفع گويد « بر عاقل واجب است كه نيكيهاى مردم را جستجو كند و در نفس خود ثبت كند ، و آنچنانكه در اصلاح بديها گفتيم ، نفس خود را به انجام آن نيكيها ملزم سازد . » نيز گويد : « بر عاقل واجب است كه دو آينه برگيرد ، در يكى معايب نفس خود را بنگرد و تا آنجا كه مىتواند به اصلاح آن پردازد ، و در ديگرى نيكيهاى مردم را بنگرد ، و تا آنجا كه مىتواند خود را به آنها متجلّى سازد . « 2 » » و براى آنكه آدمى در دام غرور نيفتد و گمراه نشود ، شيخ الرئيس از كسى كه قصد اصلاح نفس خود را دارد ، طلب مىكند كه دوستى خردمند و مهربان برگزيند ، تا او را به منزلهء آينه باشد ، و حسن و عيب او را به صراحت بازگو كند . ابن مقفع گويد : بر خردمند واجب است كه دوستى و صحبت نكند مگر با كسى كه در علم و دين و اخلاق او را فضيلتى باشد تا آن صفات نيك از او فراگيرد و يا آنكه در اصلاح معايب با او همداستانى كند ، اگرچه بر او برترى نداشته باشد . زيرا خصال پسنديده جز به كمك دوستان و ياران زنده و بارور نمىشوند . » شيخ الرئيس معتقد است كه نيازمندترين مردم به اصلاح رؤسا هستند ، زيرا ايشان به سبب غفلتشان از خود و تملق‌گويى مردم و اندرزناپذيرى ، و امتناع مردم از اظهار عيوبشان ، از صالحان فاصلهء بسيار دارند . ابن مقفع نيز در كتاب ادب الكبير در اين معنى به تفصيل سخن گفته است ، چنان كه گويى شيخ پاى در جاى پاى او نهاده و از زلال او سيراب شده است . « 3 » » غزالى در كيمياى سعادت مىنويسد : « . . . از آدمى ناقص‌تر و بيچاره‌تر ، امروز كيست كه اسير گرسنگى و تشنگى و گرما و سرما و بيمارى و درد و اندوه و رنج و خشم و آز است ؟ « 4 » »
هامش
( 1 ) . حنا الفاحورى - خليل الهجر : تاريخ فلسفه در جهان اسلامى ، ترجمهء آيتى ، ص 432 و 433 به اختصار . ( 2 ) . الادب الصغير ، ص 55 . ( 3 ) . تاريخ فلسفه در جهان اسلامى ، پيشين ، ص 510 . ( 4 ) . كيمياى سعادت ، ص 27 .