مىافتند قاريان با آواز خوش و آهنگ محزون . . . به خواندن قرآن مىپردازند ، ميّت را تا جلو مقصورهء مسجد جامع مىبرند و در آنجا نماز مىگزارند اگر ميّت يكى از پيشنمازان يا از مؤذنان يا خدّام مسجد باشد جنازه تا محل اقامهء نماز به ترتيبى كه گفتم تشييع مىشود . هريك از بزرگان كه وارد مجلس تعزيه مىشوند معرّف لقب وى را با بانگ بلند مىگويد . . « 1 » » پس از توصيفى از اخلاق متوفى به جنازهاش نماز مىگزارند و به گورستانش مىبرند .
ابن بطوطه در جاى ديگر در داستان مرگ فرزند اتابك افراسياب ( از اتابكان لرستان ) چنين مىنويسد « . . . همه مىگريستند يا تظاهر به گريستن مىكردند مردم لباس خود را وارونه به تن كرده بودند و هريك خرقه پاره يا پلاس پارهاى سياه بر سر نهاده بودند و اين جامه را تا چهل روز بر تن دارند . . . پس از پايان چله سلطان براى هريك ، يك دست تمام جامه مىفرستد . . « 2 » »
ابن بطوطه در جاى ديگر مىنويسد : در صنوب ، در تشييع جنازهء مادر امير ابراهيم شركت جستم ، درحالىكه « امير پياده و سربرهنه به دنبال جنازه روان بود ، و امرا و مماليك نيز به همين وضع حركت مىكردند و لباسهاى خود را پشت و رو پوشيده بودند ، جامهء خطيب و قاضى بدينگونه بود ، و ليكن ايشان به جاى عمامه شال پشمى بر سر بسته بودند . چهار روز پس از فوت مادر امير ، اطعام كردند چه مدت عزا در آن نواحى يك چله است . . . « 3 » »
ناگفته نگذاريم كه ابن بطوطه در توصيف تشريفات به خاك سپردن فرزند اتابك مىنويسد كه جنازهء او را در ميان درختان ترنج و نارنج و ليمو قرار داده بودند ، شاخهها پر از ميوه بود و درختها را چند تن حركت مىدادند به طورى كه تو گويى جنازه در ميان باغى حركت مىكند ، پيشاپيش جنازه مشعلهها بر سر نيزههاى دراز مىكشيدند و گروهى شمعها بدست گرفته بودند بدينسان نماز بر جنازه گزارده شد و مردم تا مقبرهء سلطنتى به دنبال آن رفتند . . . « 4 » »
تعزيتنامه
معمولا در مرگ اشخاص تعزيتنامههايى مبادله مىشد محمد نخجوانى در كتاب « دستور الكاتب » نمونههايى از اين نوع نامهها را به دست مىدهد : شرح زير مكتوبى است كه پس از وفات فرزند به پدر او نوشته شده است :
« بعد از ابلاغ مراسم و داد . . . با خبر از واقعهء هايلهء شاهزاده جهان . . . استماع افتاد ، نه آن تأسف و تلهّف به ظاهر و باطن راه يافته كه به تصاريف روزگار . . . شرح عشر معشار آن بيان توان كرد ، گويى دهر غدّار با آن شخص لطيف و جوهر شريف چه كينه داشت كه به دست
هامش
( 1 و 2 ) . سفرنامهء ابن بطوطه ، ترجمهء آقاى محمد على موحد ، ص 97 و 187 و 319 .
( 3 و 4 ) همان كتاب ، ص 319 .