بدمهرى نهال عمر عزيزش از سرا بستان وجود بركشيد و در مغاك « 1 » خاك لحد « 2 » نشاند ، چه سنگدلست كه بر گل رخسارش نبخشود و بر نضارت « 3 » ايام جوانى و موسم عيش و كامرانيش رحمت نكرد . . . تمسك « 4 » به اذيال « 5 » صبر نيكوترين ملكاتست و تشبه به احوال صابران بهترين حالات . . .
اصل برجاست اگر فرع بشد درمان چيست * گر پسر رفت بماناد پدر چتوان كرد . . . « 6 »
جالب توجه است كه تيمور با همهء بىرحمى و شقاوت و سبعيتى كه داشت در مرگ عزيزان اظهار تأثر مىنمود ، پس از آنكه محمد سلطان در 29 سالگى درگذشت « . . . تيمور و همه لشكريان وى در مرگ شاهزادهء جوان كه وارث تخت و تاج شمرده مىشد سرشك گرم فرو ريختند و سخت سوگوار گشتند ، سوگوارى و عزادارى ، حتى پس از فرستادن جنازه به مشرق نيز ادامه داشت ، هنگام خروج از آق شهر ، مراسم سوگوارى ، هر بامداد و شامگاه برگزار مىشده و همه لشكريان البسهء سياه يا كبود بر تن كردند ، حتى سوار شدن بر اسب سفيد ممنوع بود و تيمور ، پس از چند روز به خواهش سرداران خويش ، فرمان پايان عزادارى را صادر كرد . به امر تيمور تابوت جنازهء محمد سلطان را در محفّه نهادند و دويست سوار مأمور شدند كه تابوت را به او نيك ببرند « در ناحيهء ارزروم » قرار چنين بود كه بخشى از سواران جنازه را در تابوت تازهاى قرار داده در مزار « قيدار پيغمبر » كه در حوالى سلطانيه واقع بود ، به امانت بسپارند و ديگران با محفّه و تابوت خالى . . . در اونيك ، توقف نمايند - تابوت خالى مذكور براى مراسم يادبودى كه تيمور ، پس از ورود به اونيك به خاطره نوهء خويش برپا كرد اهميت داشته است ، ملكه و شاهزادگان نيز از سلطانيه به آنجا آمدند ، به هنگام برگزارى تشريفات سوگوارى ، تابوت خالى را حاضر كردند و مادر محمد سلطان . . . بر آن تابوت خالى نوحه و زارى مىنمود ، شاهزادگان . . . مجددا لباسهاى سوگوارى سياه و كبود به تن كردند ، پس از اطعام و دادن صدقات و اجراى تشريفات دينى ، توسط سادات و علمايى كه از سلطانيه و تبريز و قزوين و ديگر بلاد به آنجا آمده بودند طبل شاهزادهء متوفى را آوردند ، شاهزادگان و بزرگان و لشكريان ناله و زارى برپا داشتند و زان پس دهل را قطعهقطعه كردند و پس از عزادارى مردم از شعار سوگوارى و جامههاى سياه بيرون آمدند ، بمناسبت سالگرد مرگ شاهزاده مجددا مجالس يادبود برپا شد . ( 807 هجرى ) ابن عربشاه مىگويد كه همهء ساكنان سمرقند از توانگر و درويش و بزرگان و عوام به فرمان تيمور با گريه و فغان و ملبس به لباس عزا جنازه را استقبال كردند . « 7 » »
هامش
( 1 ) . گودال حفره .
( 2 ) . گور .
( 3 ) . خرّمى و شادابى .
( 4 ) . چنگ زدن و گرفتن .
( 5 ) . دامنها .
( 6 ) . صاحبى نخجوانى : دستور الكاتب ، جزء اول از جلد يكم ، ص 513 به بعد ( نقل به اختصار ) .
( 7 ) . بارتولد گزيدهء مقالات تحقيقى ، ترجمه از ص 144 به بعد .