حرم شادىكنان بر طاق ايوان * كه مرواريد بر تاجش ببارند
اميد تاج و تخت خسروى بود * ازين غافل كه تابوتش بيارند
عبيد زاكانى كه همهء مسائل اجتماعى را با ديدهء هزل و انتقاد بررسى مىكند مىنويسد :
« جنازهاى را بر راهى مىبردند درويشى با پسر بر سر راه ايستاده بودند ، پسر از پدر پرسيد كه بابا در اينجا چيست ، گفت آدمى ، گفت كجاش مىبرند گفت به جايى كه نه خوردنى باشد نه پوشيدنى نه نان و نه آب نه هيزم نه زر و نه سيم نه بوريا نه گليم گفت بابا مگر به خانه ماش مىبرند . « 1 » »
عزادارى
در تاريخنامه هرات مىخوانيم كه چون خبر مرگ شمس الدوله به ملك فخر الدين رسيد و از مرگ پدر آگاه شد ، در مسجد جامع عزادارى پدر بداشت . . . تمامت مكان و قطان و اهالى شهر هرات . . . چون سپهر كبود لباس دوداندود در پوشيدند و غلغلهء آه واويلا . . . به فلك رسانيدند . . .
اركان دولت مملكت او تن به تن شرايط ناله و شيون به تقديم رسانيدند . . . بعد از 7 روز ملك فخر الدين به رسم سلاطين كامگار در مسجد جامع به اسم ملك سعيد مغفور . . . ختم قرآن كرد . . . « 2 » »
تشييع جنازه ابن رشد
« در سال 595 هجرى فيلسوف معروف ابن رشد در حالى كه در مراكش در انزوا به سر مىبرد درگذشت ، جنازهء او را به قرطبه آوردند و ابن عربى با دو دوست خود در مراسم تدفين حضور داشتند ، هر سه نفر از مشاهدهء اين صحنهء دردناك حيرتزده و متألم شده بودند .
در يك طرف مركوب ، تابوت را قرار داده بودند و در طرف ديگر كتبى كه آن فيلسوف نگاشته بود بستهء كتاب ، جسد فيلسوف را در تعادل نگاه مىداشت .
ابن عربى هيچگاه فكرى را كه از مغز او برخاست فراموش نكرد : در يك طرف استاد و در طرف ديگر آثار او ، چقدر دلم مىخواست بدانم ، آيا اميدهاى او برآورده شد . . . « 3 » »
ابن بطوطهء مغربى در چند مورد از مراسم تشييع جنازه و رسوم گوناگون ملل اسلامى در نيمهء اول قرن هشتم سخن مىگويد از جمله مىنويسد در دمشق « . . . مردم پيشاپيش جنازه راه
هامش
( 1 ) . كليات عبيد ، رساله دلگشا ص 144 تصحيح اقبال آشتيانى .
( 2 ) . تاريخنامه هرات تأليف هروى كتاب كلكته ص 458 به بعد .
( 3 ) . هانرى كربن : مقام ملا صدراى شيرازى در فلسفهء ايران ، ترجمهء سيد حسين نصر ، ص 28 .