سفره مىنشيند يقين كنيد كه به شما دروغ گفتهاند كه اين مرد جز حقيقت را نمىگويد ، زيرا كسى كه چنين زندگى براى خود برگزيند نه تنها راست نمىگويد بلكه وجودش سراپا شر است زيرا او هواخواه آب و خاك و جاه و زر و زور است . اما اگر ديديد او مردى است كه زبان چاپلوسى به زورمندان و توانگران نمىگشايد و به ديدار آنان نمىرود و بر سفره آنان نمىنشيند بلكه برطبق اصول درست زندگى مىكند بدانيد كه اين مرد آن مرد است كه حقيقت را مىگويد ، به او تقرب جوئيد و در خلوت از او بخواهيد كه آنچه از هوى نفس در شما سراغ دارد در حال براى شما آشكارا باز نمايد و به او بگوئيد كه شما بسيار از اين خدمت او سپاسگزار خواهيد بود و مرتبت او را برتر از كسى خواهيد داشت كه شما را از بيمارى جسمانى رهائى بخشيده است ، اگر پس از مدتى چيزى درباره شما نگفت دوباره به او نزديك شويد و زبان الحاح بگشائيد اگر اين بار ، او گفت كه چيزى از شما نمىداند كه حاكى از هواى نفس باشد زود باور نكنيد و مپنداريد كه شما ناگهان از خطا آزاد شدهايد بلكه احتمال دهيد كه آن شخص توجه وافى به شما مبذول نداشته و در اين امر غفلت ورزيده و يا آنكه ترسيده است كه اگر حقيقت را به شما گويد مورد نفرت شما قرار گيرد و يا آنكه باور نمىدارد كه شما از دل و جان مىخواهيد كه بر خطاهاى خود واقف شويد .
رازى چنان كه ديده شد در پايان اين فصل اشاره مىكند به اينكه آدمى بايد بوسيلهء همسايگان و همكاران و دوستان و حتى دشمنان بر عيوب خود واقف گردد و مىگويد كه جالينوس در اينباره كتابى نوشته و آن را بنام « فى انّ الاخيار ينتفعون باعدائم » كرده است و در آن سودهائى را كه از طرف يكى از دشمنانش به او عايد گشته ياد كرده است . . . همين انديشه در نظر شاعر شيرينزبان ما سعدى بود ، آنجا كه گفته است :
كو دشمن شوخچشم ناپاك * تا عيب مرا به من نمايد
رازى در جاى ديگر دربارهء اينكه آدمى از عيوب نفس خود ناآگاه است چنين گفته :
« آدمى از عيوب نفس خود كور است و اندك محاسن خود را بيش از آنچه كه هست مىپندارد . » اين تعبير نيز در سخنان افلاطون سابقه دارد . او مىگويد : « اين در طبيعت آدمى نهاده شده كه از خطاهاى محبوب خود چشمپوشى كند و هيچ محبوبى دوستداشتهتر از نفس ، براى آدمى نيست . » و نيز از گفته اوست : عاشق دربارهء معشوق كور است . ( يعنى عيب معشوق را نمىبيند ) .
جالينوس در كتاب درمان هواى نفس اين مطلب را با تفصيل بيشترى بدينگونه ياد مىكند : چنان كه « ايزوپ » مىگويد دو زنبيل يكى از پيش و ديگرى از پس به گردن ما آويخته است ، زنبيل پيشين مملو از عيوب ديگران است و زنبيل پسين از عيوب خودمان پر گشته است .