جمله ابن بطوطه دربارهء تدفين اموات در آنجا مىگويد : هنگام تدفين مادر ابراهيم ، پسرش با سر باز حركت مىكرد ، امرا و غلامان جامهها را پشترو به تن كرده بودند ، و علما و روحانيان نيز بعضى عمامهء سفيد و برخى دستمالهاى سياه كه علامت عزادارى است به سر پيچيده بودند ، مراسم تدفين از حدود و قيود مسلمانى بكلّى منحرف شده بود ، بعضى از مردم دفن اموات را با نواختن موسيقى انجام مىدادند ، فاصله و اختلاف مسيحيت و اسلام در آسياى صغير در حال از بين رفتن بود و تعاليم و سنن دو مذهب با هم مخلوط شده بود ، حتى فقها و پيشوايان دو مذهب آداب يكديگر را تقليد مىكردند . بعضى از وزرا و سلاطين اين سرزمين به هيچوجه تعصب مذهبى نداشتند ، وقتى كه دامنهء اختلاف بين پيروان ابو حنيفه و هواخواهان مكتب شافعى بالا گرفت علاء الدين كيقباد اول براى راضى نگهداشتن مردم ، مراسم هر دو مذهب را انجام مىداد . « 1 » » با اينكه پوشيدن لباس سياه از عهد عباسيان در ممالك اسلامى معمول بود ، علاء الدين كيقباد اول در سال 1219 ميلادى براى اعلام مرگ برادر و اقامهء مراسم عزادارى ، مدت سه روز لباس ساتن سفيد بر تن كرد ، در همين ايام سلسلهء دراويش و پيروان مولوى در مرگ عزيزان خود نى مىزدند و سرود مىخواندند ، چون صلاح الدين زركوب كه خليفهء ملاى روم بود درگذشت ، وصيت كرد كه آيين عزا در حمل جنازهء او به عمل نيايد و او را با ساز و سماع به خاك سپارند : « مولانا بيامد سر مبارك را باز كرد ، و نعرهها مىزد و شورها مىكرد و فرمود تا نقارهزنان بشارت آوردند و از نفير خلقان قيامت برخاسته بود ، و هشت جوق گويندگان در پيش جنازه مىرفتند ، شيخ را اصحاب گردن برگرفته بودند ، و خداوندگار تا تربت بهاء ولد چرخزنان و سماعكنان مىرفت ، و در جوار سلطان العلماء بهاء ولد به عظمت تمام دفن كردند . . . »
فرزند مولانا جلال الدين رومى موسوم به سلطان ولد ، در ولدنامه راجع به اين وصيت شيخ صلاح الدين زركوب گويد :
شيخ فرمود در جنازهء من * دهل آريد و كوس باد فزن
سوى كويم بريد رقصكنان * خوش و شادان و مست و دستافشان
تا بدانند كاولياى خدا * شاد و خندان روند سوى لقا
اينچنين مرگ با سماع خوشست * چون رفيقش نگار خوبكش است
مرگ در نظر مولانا جلال الدين رومى :
ما ز بالاييم و بالا مىرويم * ما ز درياييم و دريا مىرويم
هامش
( 1 ) . گردلفسكى ، تاريخ سلاجقهء آسياى صغير ، ترجمهء على اصغر چارلاقى ، ( قبل از انتشار ) .