تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦
اى طبيبان غلطگوى چه گويم كه شما * نامبارك دم و ناساز دواييد همه اى حكيمان رصدبين ، خط احكام شما * همه ياوه است و شما ياوه دراييد همه اى كرامات‌فروشان دمِ افسون ، ز شما * علت افزود كه معلول رياييد همه اى كسانى كه ز ايام وفا مىطلبيد * نوشدارو طلب از زهر گياييد همه خشتِ گل زير سرو و پى سپرانيد به مرگ * گر به خشت و به سپر مير كياييد همه هم ز بالا به چه افتيد چه خورشيد به شام * گر ستاره سپه و صبح لواييد همه
خاقانى در سوگوارى فرزند گويد :
برفروزيد چراغى و بجوييد ، مگر * به من روز فرورفته پسر باز دهيد جان فروشيد و اسيران اجل باز خريد * مگر آن يوسف جان را به پدر باز دهيد
* * *
خانهء اصلى ما گوشه گورستان است * خرم آن روز كه اين رخت بر آن خانه برم
* * *
دلنوازِ منِ بيمار شماييد همه * بهر بيمارنوازى به من آييد همه من چو موئى و ز من تا به اجل يك سر موى * به سر موى ز من دور چراييد همه من كجايم ، خبرم نيست ، كه مست خطرم * گر شما نيز نه مستيد كجاييد همه دور مانديد ز من همچو خزان از نوروز * كه خزان رنگم و نوروز لقاييد همه من چو گل خون به دهان آمده و تشنه لبم * بر گل تشنه گه ژاله هواييد همه بس جوانم به دعا جان مرا دريابيد * كه چو عيسى ز بر بام دعاييد همه آه كامروز تبم تيز و زبان كند شده‌ست * تب ببنديد و زبانم بگشاييد همه بوى دارو شنوم روى بگردانم از او * هر زمان شربت نو در مفزاييد همه تنم از آتش تب سوخته چون عودونى است * چون نى و عود سرانگشت بخاييد همه گر همى پير سحرخيز به نى بُرّد تب * نى ببريد و بر آن پير گراييد همه آمد آن مار اجل ، هيچ عزيمت دانيد ؟ * كه بخوانيد بر آن ، مار فسائيد همه من اسير اجلم ، هرچه نوا خواهد چرخ * بدهيد ، ار چه نه چندان بنواييد همه نىنى از بند اجل كس به نوا باز نرست * كار افتاد ، چه در بند نواييد همه فزع مادر و افغان پدر سود نداشت * بر فغان و فزع هر دو گواييد همه جان به فردا نكشد دردسر من نكشيد * به يك امروز ز من سير مياييد همه چون مرا طوطى جان از قفس كام پريد * نوحهء جغد كنيد از چه هماييد همه من كنون روزهء جاويد گرفتم ز جهان * گر شما در هوس عيد بقاييد همه