تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 338

مساهمون:

ص٣٣٨
بانوان بينم بيرون شده از خانه به كوى * بر در ميدان گريان و خروشان هموار خواجگان بينم برداشته از پيش دوات * دستها بر سر و سرها زده اندر ديوار عاملان بينم باز آمده غمگين ز عمل * كار ناكرده و نارفته به ديوان شكار مطربان بينم گريان و ده انگشت گزان * رودها بر سرو و بر روى زده شيفته‌وار لشكرى بينم سرگشته ، سراسيمه شده * چشمها پرنم و از حسرت و غم گشته نزار . . . آه و دردا كه به يك بار تهى بينم از او * كاخ محمودى و آن خانهء پرنقش و نگار آه و دردا كه كنون قرمطيان شاد شوند * ايمنى يابند از سنگ پراكنده و دار واى دردا كه كنون برهمنان همه هند * جاى سازند بتان را دگر از نو به بهار

سخن عطار در مرگ فردوسى

بر خلاف ابو القاسم گرگانى كه ظاهرا از سر جهل و تعصب نگذاشته بود كه جنازهء شاعر آزاده و ايران‌دوست ما فردوسى طوسى را به گورستان مسلمانان ببرند شيخ فريد الدّين عطار كه امور و مسائل زندگى را با ديدى عرفانى و فلسفى مىنگرد در اين باره در اسرارنامه شعرى سروده و عمل شيخ را تلويحا تقبيح كرده است :
شنيدم من كه فردوسى طوسى * كه كرد او در حكايت بىفسوسى به بيست و پنجسال از نوك خامه * همى پرداخت نقش شاهنامه به آخر چونكه عمرش شد به آخر * ابو القاسم كه بد شيخ الاكابر چنين گفت او كه فردوسى بسى گفت * همى در وصف گبر ناكسى گفت مرا در كار او برگ و نوا نيست * نمازم بر چنين شاعر روا نيست
پس از آنكه فردوسى را به خاك سپردند گرگانى فردوسى را در خواب مىبيند كه تاجى سبز بر سر نهاده و خطاب به او مىگويد :
خطم دادند بر فردوس اعلى * كه فردوسى به فردوس است اولى
بطوريكه از تاريخ بيهقى برمىآيد پس از مرگ القادر بالله سه روز مراسم تعزيت برپا داشتند ، مردم لباس سپيد پوشيدند و بازارها سه روز تعطيل بود « . . و امير ماتم داشتن ببسيجيد و ديگر روز كه بار داد با دستار و قبا بود سپيد و همه اولياء و حشم و حاجبان با سپيد آمدند و رسول را بياوردند تا مشاهد حال بود و بازارها در بستند و مردم و اصناف رعيّت فوج‌فوج مىآمدند و سه روز برين جمله بود . . . « 1 » » چون محمود درگذشت مسعود به زيارت تربت پدر آمد « . . . بگريست و آن قوم را كه بر
هامش
( 1 ) . تاريخ بيهقى ، پيشين ، ص 289 .