تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧
نان ده ، اگر گويى كه هرگز به سيستان برنيامد . . . چنين قضا كرد كه شب چهارشنبه بيست و نهم از ربيع الآخر سنهء اثنى و اربعين و اربعمائه فرمان يافت و نه روز همهء سيستان بدلى دردمند و چشمى گريان خاص و عام او را ماتم داشتند ، زانكه عديم المثل بود . « 2 » » در تاريخ غزنويان مىخوانيم كه « امير محمود چون از مرگ پدر ( سبكتكين ) واقف شد در شهر بلخ هفت روز تعزيت داشت و جامه دريد و خاك بر سر كرد و همهء پادشاهان خراسان به موافقت او خاك بر سر كردند ، و چون امير محمود ازين فارغ شد نامه بنوشت به برادر خود و تعزيت پدر بداد و از پس آن تهنيت غزنين كرد . « 2 » » پيشينيان براساس معتقدات مذهبى مىگفتند تا اجل كسى فرانرسد نخواهد مرد ، در آثار منظوم و منثور فارسى ، مكرر به اين معنى اشاره شده است . در تاريخ سيستان چنين آمده است : « گفت ابا لله مرا چندان زمان كن تا وصيت كنم ، عبد الرحمن بخنديد و گفت ترا چندان زمانست تا آنگاه كه ايزد تعالى اجل تو سپرى كند . » « اجل ناآمده مردم را حسد بكشد » بيهقى
هر آنكس كه زاد او ز مادر ، بمرد * ز دست اجل هيچكس جان نبرد
فردوسى
دهان باز كرده است بر ما اجل * تو گويى يكى گرسنه اژدهاست
ناصرخسرو
گرچه كس بىاجل نخواهد مرد * تو مرو در دهان اژدرها « 1 »
سعدى

مرگ محمود

فرخى سيستانى ضمن توصيف رثا و سوگوارى طبقات و گروههاى مختلف بر مرگ محمود ، كمابيش راه و رسم عزادارى را در قرن چهارم و پنجم هجرى ، ترسيم مىكند :
شهر غزنى نه همانست كه من ديدم پار * چه فتادست كه امسال دگرگون شده كار خانه‌ها بينم پرنوحه و پربانگ و خروش * نوحه و بانگ و خروشى كه كند روح فكار كويها بينم پرشورش و سرتاسر كوى * همه پرجوش و همه جوشش از خيل سوار رسته‌ها بينم پُر مردم و درهاى دكان * همه بر بسته و بر در زده هريك مسمار مهتران بينم بر روى زنان ، همچو زنان * چشمها كرده ز خونابه به رنگ گلنار حاجبان بينم خسته‌دل و پوشيده سيه * كله افكنده يكى از سر و ديگر دستار
هامش
( 1 ) . سعيد نفيسى : در پيرامون تاريخ بيهقى ، ج 2 ، ص 615 . ( 2 ) . همان كتاب ، ج 1 ، ص 36 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 337 | مرتضى راوندى