تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 31

مساهمون:

ص٣١

وقت‌شناسى

در ميان آثار كهن در بند 19 اندرزنامهء اردشير بابكان چنين مىخوانيم : 19 - بدانيد آراستگى شهريارى در بسامان داشتن زمان كار و كوشش و آسايش و خوشگذرانى و برنشستن و بگردش پرداختن است ، آشفته شدن زمان اين كارها از سبكسرى است و شاه نبايد سبكسر باشد . « 1 » » در بند 31 چنين مىخوانيم « . . . اگر شاه زمان كار و آسودن و خوردن و نوشيدن و شادخوارى را اندازه نهاد و بسامان كرد ، ديگر كسى بيهوده از او چشم ندارد زمان اين كارها را به هم زند و نابسامان كند « 2 » . . . » قرنها بعد حافظ نيز به ارزش وقت اشاره مىكند :
قدر وقت ار نشناسد دل و كارى نكند * بس خجالت كه ازين حاصل اوقات بريم

مسائل اخلاقى در نظر رازى

رازى در كتاب طب روحانى به مسائل اخلاقى توجه كرده و همواره در كتاب خود « عقل » را در مقابل « هوى » و هوس قرار داده است . رازى فصل دوم از كتاب طب روحانى را اختصاص به سركوبى هواى نفس و جلوگيرى از اميال آن ، با خلاصه‌اى از راى افلاطون قرار داده و چنين گفته است . . . هوى و طبع همواره ما را وامىدارند كه لذات حال را بجوئيم ، بىآنكه درباره عاقبت كار انديشه و تأمل كنيم ، از آنها پيروى نمائيم . . . آنان كه مدام به شهوت‌هاى خود تمكين مىكنند و در شهوت منهمك مىشوند به مرحله‌اى مىرسند كه ديگر از آنها لذتى نمىبرند و با وصف اين ، از ترك آنها عاجزند مثلا با آنكه آميزش با زنان و باده‌گسارى و سماع از نيرومندترين و استوارترين شهوت‌هاست باز كسانى كه دچار آنها مىباشند كمتر از مردانى كه افراطكار نيستند لذت مىبرند . . . جالينوس مىگويد ، از آنجا كه ما خود را به حد افراط دوست داريم ممكن نيست كه به هواى نفس خود آگاه گرديم و خطاهاى آن را دريابيم از اين روى بايد آن را به عهده ديگرى محول سازيم ، او سپس درباره آن شخص ديگر و چگونگى برگزيدن آن چنين گويد ، اگر شما مردى را در شهر خود ديديد و يا آواز او را شنيديد كه مورد ستايش مردم است براى اينكه كسى را به تملق نمىستايد بايد نخست به او نزديك گرديد تا ببينيد كه او چنان كه مردم درباره او مىگويند و او را مىستايند هست يا نه ، اگر ديديد او مكررا به خانه توانگران و ارباب قدرت و حتى به خانه سلطان مىرود و به آنان بخاطر زر و زورشان احترام مىكند و با آنان بر سر يك
هامش
( 1 ) . عهد اردشير ، پژوهنده استاد احسان عباس ، برگرداننده محمد على امام شوشترى ، صفحهء 86 . ( 2 ) . همان كتاب ص 96 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 31 | مرتضى راوندى