يار تو زير خاك مور و مگس * بدل آنكه گيسويت پيراست
آنكه زلفين و گيسويت پيراست * گرچه دينار يا درمش بهاست
چون ترا ديد زردگونه شده * سرد گردد دلش نه نابيناست
* * *
مهتران جهان همه مردند * مرگ را سرهمى فرو كردند
از هزاران هزار نعمت و جاه * روز آخر يكى كفن بردند
* * *
مرده نشود زندهزنده بستودن شد * آيين جهان چونين تا گردون گردان شد
منسوب به رودكى
فردوسى ضمن بيان داستان طهمورث ديوبند و داستانهاى ديگر مكرر از مرگ و بىثباتى روزگار شكايت مىكند و با بيانى حكمتآميز مردم را از آزمندى و تجاوز ، برحذر مىدارد :
اگر خود بمانى به گيتى دراز * ز رنج تن آيد برفتن نياز
بدانگه كه خم گيردت يال و پشت * به جز باد چيزى ندارى به مشت
گرانى درآيد تو را در دو گوش * نه تن ماندت بر يكى سان نه هوش
نبينى به چشم و نپويى به پاى * بگوئى به بانگ بلند اى خداى
مرا پيش خود بر ، به زودى نه دير * كه گشتم من از خاك تاريك سير
همچنين در رزم سهراب و رستم استاد طوس از مرگ محتوم آدمى سخن گفته و آن را داروى آزمندى و هوا و هوسهاى نامحدود بشر شمرده است :
كنون رزم سهراب و رستم شنو * دگرها شنيدستى اين هم شنو
يكى دانستانست پر آب چشم * دل نازك از رستم آيد به خشم
اگر تندبادى برآيد ز كنج * به خاك افكند نارسيده ترنج
ستمكاره خوانمش ار دادگر * هنرمند گويمش ار بىهنر
اگر مرگ داد است بيداد چيست * ز داد اينهمه بانگ و فرياد چيست
از اين راز جان تو آگاه نيست * بدين پرده اندر ترا راه نيست
همه تا درِ آز رفته فراز * به كس وانشد اين در آز باز
به رفتن مگر بهتر آيدت جاى * چو آرام گيرى به ديگر سراى
. . . دم مرگ چون آتش هولناك * ندارد ز برنا و فرتوت باك
درين جاى رفتن نه جاى درنگ * بر اسب قضا گر كشد مرگ تنگ