تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥
در جاى ديگر نظامى در تأييد اين معنى گويد :
از پنجهء مرگ جان كسى برد * كو پيش ز مرگ خويشتن مرد او رفت و نرفته كس نماند * وامى كه جهان دهد ستاند او نيز گذشت ازين گذرگاه * و آن كيست كه نگذرد برين راه ؟ مجنون ز جهان چو رخت بربست * از سرزنش جهانيان رست از مرگ چرا بود هراسم ؟ * كان راه به توست مىشناسم اين مرگ نه ، باغ و بوستانست * كو راه براى دوستانست
* * *
هيچ دانى كه وقت زادن تو * همه خندان بُدند و تو گريان آن‌چنان زى كه بعد مردن تو * همه گريان شوند و تو خندان

پيش‌بينى عمر خيام

نظامى عروضى در چهار مقاله مىنويسد : « . . . در سراى امير ابو سعد ، خواجه امام عمر خيامى و خواجه امام مظفر اسفزارى نزول كرده بودند و من بدان خدمت پيوسته بودم ، در ميان مجلس عشرت از حجة الحق عمر شنيدم كه او گفت : گور من در موضعى باشد كه هر بهارى باد شمال بر من گل‌افشان مىكند » . . . دانستم كه چون اويى گزاف نگويد . چون در 530 هجرى نيشابور رسيدم چهار سال بود تا آن بزرگ ، روى در نقاب خاك كشيده بود و عالم سفلى از او يتيم مانده ، و او را بر من حق استادى بود . آدينه‌اى به زيارت او رفتم و يكى را با خود ببردم كه خاك او به من نمايد . . . در پائين ديوار باغى خاك او ديدم نهاده و درختان امرود و زردآلو سر از آن باغ بيرون كرده و چندان برگ شكوفه بر خاك او ريخته بود كه خاك او در زير گل پنهان شده بود و مرا ياد آمد آن حكايت كه به شهر بلخ از او شنيده بودم گريه بر من افتاد كه در بسيط عالم . . . او را هيچ جاى نظيرى نمىديدم . . « 1 » »

اعتراض خواجه عبد الله انصارى به آزمندان :

« . . . همه جهد كردند و كوشيدند و در آتش حرص و هوس جوشيدند و كلاه از جواهر پوشيدند ، حيله‌ها نمودند و نقدها ربودند ، عاقبت مردند و حسرتها بردند ، دينارها انباشتند و تخم محبّت دنيا در زمين دل كاشتند و آخر رفتند و بگذاشتند . . . رخسارهء ما را خاك خورده ، گل
هامش
( 1 ) . 4 مقاله ، مصحح استاد محمد قزوينى ، سال 1334 ه . ش ، ص 127 ، حكايت 7 .