الا يا اهل اندلس فطنتم * بفطنتكم الى امر عجيب
لبستم في ماتمكم بياضا * و جئتم منه فى زى غريب
صدقتم فالبياض لباس حزن * و لا حزن اشد من المشيب « 1 »
ترجمهء آن چنين است :
« اى مردم اسپانيا ! شما از بركت هوش و استعداد خود به نكتهء ظريفى پى برديد . در سوگواريها ، جامهء سفيد درمىپوشيد سفيد كه شايد لباس جلف و غريبى است . ولى به راستى حق با شماست همانا كه سفيدى رنگ حقيقى عزاست ، كه هيچ ماتمى از سفيدى موى سر بتر نباشد . »
در غرب ايران و شرق نزديك ، در موقع عزادارى لباس ازرق يعنى جامهء كبود يا نيلى يا سياه در بر مىكردند و در پايان تشييع جنازه ، همواره مجلس سورى برپاى مىشد ، كه اهميت و تشريفات آن برحسب موقعيت طبقاتى و ثروت خاندان متوفى فرق مىكرد . در چنين روزها ، چون ايام جشن عروسى ، معمولا در بزرگ منزل را باز مىگذاشتند و از كليهء حاضران پذيرايى مىكردند ( بسحق اطعمه ) به طنز مىگويد :
زنده آن است كه در خانقهش آش دهند * مرده آن است كه حلواش به بالين نبرند
در مجلس ضيافت غير از قرآنخوانهاى حرفهاى كه به قرائت قرآن به آواز بلند اشتغال داشتند مدعوين نيز با در دست گرفتن ( سىپاره ) يعنى جزوات قرآن به خواندن آيات مشغول بودند . هفت روز پس از تشييع جنازه و چهل روز پس از رحلت ، مراسم هفته و چلهء متوفى انجام مىگرفت . در اين دو روز نيز مجلس مهمانى برپا و از مدعوين پذيرايى مىكردند و براى آسايش روح ميت به مردم بينوا حلوا و آش مىدادند . اين قبيل خيرات و مبرات سالى يك بار يا هر ماه يا هفتهاى يك بار برحسب سخاوت خانواده و بازماندگان متوفى صورت مىگرفت و شكم عدهاى از فقرا را سير مىكردند .
و نيز در آخرين عيد سال يعنى عيد قربان در مسجدها بين فقيران و بيچارگان پول ، نان ، شيرينى ، خرما و لباس تقسيم مىكردند .
علاوه بر اين ، عصر پنجشنبه كليهء مؤمنين ، يك سوره قرآن براى مردگان خود مىخواندند ، زيرا مردم معتقد بودند كه در شب جمعه ، روح مردگان به منزل مىآيد و منتظر ادعيه و هدايايى است كه براى او انفاق مىكنند . مردم مكرر به اهل قبور سرمىزدند ، مخصوصا پنجشنبهها ، زنهاى طبقات مختلف با اطفال خود به گورستانها مىرفتند ، و بعد از ظهر را آنجا به سر مىبردند . در آن دوره بردن گل بر مزار گذشتگان معمول نبود بلكه فقط آبپاشى مىكردند .
هامش
( 1 ) . از جلد اول شرح مقامات حريرى تأليف الشرشى كتابخانه كشورى فرانسه مخطوط عربى به نشانه 3942 ظهر ورقه 47 م .