از آن تخته بركند و بگشاد سر * كفن زو جدا كرد پيش پدر
تنش را بر آن نامداران نمود * تو گفتى كه از چرخ برخاست دود
مهان جهان جامه كردند چاك * به ابر اندر آمد سر گرد و خاك
. . . چو ديدند آن مردمان روى اوى * بكردند هركس بسى هاىوهوى
. . . تراشيد تابوتش از عود خام * بر او برزده بند زرين ستام
از اشاراتى كه در ابيات فوق رفته است آگاهى مىيابيم كه پارچه گرانبهايى ( حرير چينى يا ديباى رومى و جز آن ) بر روى جسد مىگستردهاند و جسد را با عطريات مىشستهاند و در تابوت « تنگ » از عود خام مىنهادهاند و با بندهايى از زر و سيم تابوت را استوار مىساختهاند و اگر مرده از سران لشكرى بوده است ، آتش به خيمه و سراپرده او مىزدهاند و سپاهيان خاك بر سر مىكردند و كسان و نزديكان و بستگانش جامه بر تن پاره مىكردند و دم اسبها را مىبريدهاند و آلات و ادوات موسيقى را درهم مىشكستهاند و بزرگان و اشخاص محترم و بااعتبار به رسم احترام و سوگوارى پياده در جلو تابوت ( نه در عقب تابوت چنان كه امروز مرسوم است ) روان مىشدند و همقطاران كمر مىگشادند و جامه مىدريدند و خاك بر سر مىكردند و سر و شانه به زير تابوت مىكردند و چون به حضور بزرگان و ريشسفيدان و رؤساى سالخورده مىرسيدند تابوت را به زير آورده ، در مقابل او مىنهادند و گاهى تخته روى تابوت را برداشته ، كفن را مىگشودند تا حضار بتوانند صورت مرده را از نزديك ببينند .
دربارهء كفن و دفن رستم هم ( به دست زال ) در شاهنامه مطالبى آمده كه چند بيت آن را نقل مىكنيم :
نخستين بشستند در آب گرم * بروبال و ريشش همه نرمنرم
برش مشك و عنبر همى سوختند * همه خستگيهاش بردوختند
همى ريخت بر تاركش بر گلاب * بگسترد بر تنش كافور ناب
به ديبا تنش را بپيراستند * و زان پس گل و مشك و مى خواستند
. . . به يك سال در سيستان سوك بود * همه جامههاشان سياه و كبود
و در مورد « رخش » يعنى اسب معروف رستم در شاهنامه مىخوانيم كه :
همان رخش را بر در دخمه جاى * بكردند ، گورى چو اسبى به پاى
اين عمل سنت ديرين بعضى از اقوام هند و اروپايى و سيتها را كه با اسبشان به خاك مىسپردند به خاطر مىآورد ماتم و سوگوارى چهل روزه « چله » در ايران باستان نيز معمول بوده است پس از مرگ بهرام گور وليعهدش يزدگرد :
چهل روز سوگ پدر داشت شاه * بپوشيد لشكر كبود و سياه