تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
مرگ نقل كنيم : « . . . زندگى از مرگ جدايىناپذير است تا زندگى نباشد مرگ نخواهد بود و همچنين تا مرگ نباشد زندگى وجود خارجى نخواهد داشت . از بزرگترين ستارهء آسمان تا كوچكترين ذرهء روى زمين دير يا زود مىميرند ، سنگها ، گياه‌ها ، جانوران هر كدام پىدرپى به دنيا مىآيند و به سراى نيستى رهسپار مىشوند و در گوشهء فراموشى مشتى گرد و غبار مىگردند . . . مرگ ، همه هستيها را به يك چشم نگريسته و سرنوشت آنها را يكسان مىكند نه توانگر مىشناسد نه گدا . . . همهء اين جنگ و جدالها ، كشتارها درندگىها ، كشمكشها و خودستائىهاى آدميزاد ، در سينهء خاك تاريك و سرد و تنگناى گور فروكش كرده آرام مىگيرد . اگر مرگ نبود همه آرزويش را مىكردند فريادهاى نااميدى به آسمان بلند مىشد به طبيعت نفرين مىفرستادند ، اگر زندگى سپرى نمىشد چقدر تلخ و ترسناك بود . . . اوست كه اندام خميده ، سيماى پرچين ، تن رنجور را در خوابگاه آسايش مىنهد . . . اى مرگ تو از غم و اندوه زندگى كاسته بار سنگين آن را از دوش برمىدارى سيه‌روز تيره‌بخت سرگردان را سرو سامان مىدهى ، تو نوشداروى ماتم‌زدگى و نااميدى مىباشى . . . تو هستى كه به فرومايگى ، خودپسندى ، چشم‌تنگى و آز آدميزاد خنديده پرده بر روى كارهاى ناشايستهء او مىگسترانى ، كيست كه شراب شرنگ‌آگين تو را نچشد ، انسان چهرهء تو را ترسناك كرده از تو گريزان است ، فرشتهء تابناك را اهريمن خشمناك پنداشته . . . تو درمان دلهاى پژمرده مىباشى ، تو دريچهء اميد به روى نااميدان باز مىكنى ، تو از كاروان خسته و درماندهء زندگان مهمان‌نوازى كرده آنها را از رنج راه و خستگى مىرهانى تو سزاوار ستايش هستى تو زندگانى جاويدان دارى ( گان 1305 . . « 1 » ) » قبل از آنكه مرگ‌ومير و آداب به خاك سپردن مردگان را در جهان اسلامى مورد مطالعه قرار دهيم ، مراسم سوگوارى را در ايران باستان از نظر خوانندگان مىگذرانيم :

مراسم سوگوارى در ايران باستان

استاد جمال‌زاده طى مقاله‌اى به عنوان « دخمه انوشيروان كجاست ؟ » به مراسم كفن و دفن در عهد باستان يعنى دورهء هخامنشيان ، اشكانيان و ساسانيان اشاره مىكند : « پادشاهان هخامنشى مقبره مىداشته‌اند و مردگان خود را دفن مىكرده‌اند ؛ و پس از فوت هر پادشاه ، به علامت عزادارى ، آتش مقدس را خاموش ، و پس از اجراى مراسم دفن از نو روشن مىكرده‌اند و عناصر سه‌گانه يعنى آتش و خاك و آب را مقدس مىشمرده‌اند و پاك
هامش
( 1 ) . نوشته‌هاى پراكنده ، ص 292 .