منوچهر يك هفته با درد بود * دو چشمش پر از آب و رخ زرد بود
سپاهش همه كرده جامه سياه * نوان گشته شاه و غريوان سپاه
مىبينيم كه جسد مرده را زنّار بستهاند و به آيين شاهان برايش دخمه از زر سرخ و لاجورد ساختهاند و جسد را بر تختى از عاج قرار داده ، تاجى بر فراز آن آويختهاند و به رسم و كيش و آيين معمول ، به « بدرود كردنش رفتند پيش » : و سپس در دخمه را بستهاند و پادشاه يك هفته سوگوارى و عزادارى كرده است و سپاهيان نيز لباس سياه به رسم عزادارى پوشيدهاند .
در شاهنامه كشته شدن سهراب و سوگوارى پدر بر پسر و آيين آن به تفصيل بيشتر بيان شده است :
بفرمود تا ديبهء خسروان * كشيدند بر روى پور جوان
همى از ره گاه و شهر آمدش * يكى تنگ تابوت بهر آمدش
در آن دشت بردند تابوت اوى * سوى خيمهء خويش بنهاد روى
به پرده سراى آتش اندر زدند * همه لشكرش خاك بر سر زدند
همه خيمه و ديبهء رنگرنگ * همان تخت پرمايه زرّين پلنگ
بر آتش نهادند و برخاست غو * همى گفت زار ، اى جهاندار گو
و باز دربارهء مرگ سهراب و تشريفات سوگوارى او ، مىخوانيم كه چون سپاهيان حامل جنازه به سيستان رسيدند .
بريده دم بادپايان هزار * پر از خاك سر مهتران نامدار
بريده سمند سرافراز دُم * دريده همه كوس و رويينه دم
سپه پيش تابوت مىراندند * بزرگان به سر خاك مىافشاندند
پس آنگه سوى زابلستان كشيد * چو آگاهى از وى بدستان رسيد
همه سيستان پيشباز آمدند * برنج و به درد و گداز آمدند
چو تابوت را ديد دستان سام * فرود آمد از اسب زرين سكام
تهمتن پياده همى رفت پيش * دريده همه جامه ، دل كرده ريش
گشادند گردان سراسر كمر * همه پيش تابوت بر خاك سر
همه رخ كبود و همه جامه چاك * بسر برفشانده بر اين سوك خاك
گرفتند تابوت او سر به زير * دريغ آنچنان نامدار دلير
تهمتن به زارى به پيش پدر * ز تابوت زردوز بر گِرد سر
دگرباره تابوت سهراب شير * بياورد پيش مهان دلير