از زناشويى به « ميثاق غليظ » يعنى : « پيمانى بس مهم و گران » تعبير كرده كه زنان از مردان گرفتهاند چنان كه مىفرمايد :
« وَ أَخَذْنَ مِنْكُمْ مِيثاقاً غَلِيظاً »
( النساء / 021 ) .
پس قرآن مجيد نه سخن از اين معنا بميان آورده كه زن ، « بردهء » مرد است و نه زناشويى را « بردگى » وانمود كرده است و ما را نشايد كه تعبير قرآن را رها كنيم و قول عائشه را برگيريم .
رابعا ، بفرض آنكه حديث مزبور درست باشد همه مىدانند كه در اين حديث تعبيرى برحسب « مجاز » به كار رفته است زيرا همسر آزاد به لحاظ احكام فقهى اسلام ، با برده تفاوت بسيار دارد و از حيث مالكيت اموال و حق ارث و حق مبيت و ديگر حقوق با برده قابل مقايسه نيست ، پس اين تعبير شبيه آنست كه يكى از ما پارسىزبانان به ديگرى بگوييم : « ازدواج ، پاىبند شدن است پس هركسى بايد دقت كند كه دختر نازنين خود را پاىبند چه كسى مىسازد » . و اين معنا براى عبارت : « النكاح رق فلينظر أحدكم أين يضع كريمته » كه در حديث عائشه آمده با توجه به معناى مجازى كلمهء « رق » ، از ترجمهاى كه غزالى آورده به واقع ، نزديكتر است .
ص 208 ، س 23 :
حضرت با سعّهء صدرى كه داشت اين گناه را ناديده گرفت و دومين دختر خود را به نكاح عثمان درآورد .
آيا هيچ عاقلى حاضر مىشود به كسى كه يك دختر او را با تازيانه كشته است ، دختر ديگرش را به همسرى دهد ؟ ! آيا زشت نيست كه به استناد نوشتهء بىاعتبار حاج محمد هاشم خراسانى ، اين نسبت دروغ را به پيامبر ارجمند اسلام بدهيم ؟ با اينكه در هيچيك از كتب تاريخ مانند : « تاريخ طبرى » و « مسعودى » و « يعقوبى » و « ابن اثير » و غيرهم كمترين اثرى از اين افسانه نيست ؟ ! . بلكه بالعكس ، همه نوشتهاند كه عثمان نسبت به نزديكان و خويشاوندانش بسيار مهربان بود و بنا به نوشتهء « ابن هشام » در « السيرة النبوية » ، پيامبر اكرم ( ص ) به عثمان اجازه داد كه در جنگ بدر حضور نيابد تا از همسرش كه بيمار بود پرستارى كند ( سيرهء ابن هشام ، القسم الأول ، صفحهء 678 ) . و حضرت على بن ابى طالب عليه السلام دربارهء عثمان فرمود : « كان عثمان أوصلنا للرّحم » ( الاستيعاب اثر ابن عبد البّر ، جزء سوم ، صفحه 1039 ) . يعنى ، « عثمان از همهء ما با خويشاوندانش بهتر پيوند داشت » . اما آنچه در كتاب « منتخب التواريخ » آمده بقدرى دور از عقل سليم و فهم مستقيم و رويّهء رسول اكرم ( ص ) است كه هركس مختصر آشنايى با روش پيامبر و قوانين اسلامى داشته باشد به كذب آن پى مىبرد . شيخ خراسانى مىنويسد : « الحاصل چهار مرتبه عثمان آن مخدره را صدمه زد ، در