خويش را به عقد خود درآورد ، « اردشير دوم » دو دخترش « آتسا » و « آمسترس » را به زنى گرفت . در كتاب « ارداى و يرافنامه » آمده است كه يكى از بزرگان زرتشتى هفت خواهر خود را در حبالهء نكاح داشت ! اسلام به ايران آمد و ازدواج با محارم را منسوخ كرد و حتى اجازه نداد مرد مسلمان با خواهر همسر خود نيز ازدواج كند ( مبادا دوستى دو خواهر به كدورت انجامد ) . برطبق مندرجات كتاب « ونديداد » زن زرتشتى همين كه عادت ماهيانهاش فرامىرسيد لازم بود يك گذرگاه كه از گياه خالى باشد انتخاب كنند و بر زمين آن سنگريزه بپاشند تا زن حائض از آنجا بگذرد و به گوشهاى رفته در تنهايى بسر برد و مردى كه براى اين زن غذا مىآورد وظيفه داشت سه گام از وى فاصله بگيرد و غذاى او را در ظرف آهنين يا سربى بريزد ! و اگر مرد بكنار همسر خود ( در اين ايام ) دراز مىكشيد يا مىنشست 30 ضربه با « سيخ اسبرانى » و 30 ضربه با تازيانه ، شلاق مىخورد ! اما پس از تمام شدن خونريزى زن ، لازم بود سه سوراخ در زمين حفر كنند و زن را در دو سوراخ از آنها با شاش گاو ! و در سوراخ سوم با آب ، غسل دهند ! و اگر چنين زنى پس از 9 شب باز هم در خون حيض باقى ميماند ، معلوم بود كه ديوان در جشن خود ، آفت خويش را به اين زن نازل ساختهاند ! ! ( به كتاب ونديداد فصل شانزدهم نگاه كنيد ) .
اسلام تمام اين قوانين ظالمانه را از بيخ و بن برانداخت .
وضع زن هندى از زن ايرانى بدتر بود زيرا اگر شوهران ايشان زودتر از آنها مىمردند ، زنان بدبخت را بهمراه جسد شوهر ، آتش مىزدند ! اما زنان چينى ، بردهء شوى خود بودند و شوهر اجازه داشت همسرش را بفروشد و رسم بود كه پس از مرگ شوهر ، زنان خودكشى مىكردند ( به تاريخ تمدن ويل دورانت ، كتاب اول ، بخش سوم نگاه كنيد ) . در ژاپن نيز سهم زن بيش از چين نبود ! زنان از ارث محروم بودند و مردان حق زن گرفتن بطور نامحدود داشتند ، پدر خانواده حق داشت دخترش را به بردگى يا روسپىگرى بفروشد ( ويل دورانت ، كتاب اول ، بخش اول ) .
در اينجا فرصت نيست كه بتفصيل از محروميت زنان دنيا و بويژه مشرقزمين سخن بميان آورم ، بهرحال جاى تعجب است كه نويسنده ، خدمات اسلام را نسبت به زنان ناديده گرفته و به جرم اينكه اسلام مثلا عدم تناسب سنى را در ازدواج حرام نشمرده ! آن را تخطئه كرده است با اينكه چه بسيار زن و شوهر همسالى كه كارشان به طلاق و جدايى انجاميده است و چه بسا زن و شوهرى با تفاوت سن كه زندگانى را با محبت در كنار هم بسر بردهاند ، عمده توافق طرفين و رضايت آنهاست . اسلام هيچكس را محكوم نفرموده كه بايد با شخصى مسنتر از خود زناشويى كند و هيچكس را نيز از اين كار منع ننموده است ، بسيار روى داده كه شاگردانى به استادان خود كه در سن و سال با آنها تفاوت داشتند عشق ورزيده و با رغبت به همسرى آنان
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 284
مساهمون: مرتضى راوندى
ص٢٨٤