گفت آخ استاد ، ببريدى سرم * گفت « راحت باش تا من سرورم »
پنبه مىچسبانمش تا خون ريش * از سر خونين نريزد روى ريش
پنبه مىچسباند يك لختى دگر * بر سر لختش زدى ضرب دگر
باز فرياد از دل پرخون كشيد * تا بجنبد چند جا را هم بريد
هى بريدى آن سر ، هى از جيب خويش * پنبه مىچسباند بر آن زخم ريش
پوست از آن سر ، همه تاراج كرد * صفحه سر دكهء حلاج كرد « 1 »
عقايد در پيرامون ريش و سبيل
متشرعين و كسانى كه از آداب و سنن مذهبى اسلام پيروى مىكنند مىگويند شارب ( يعنى سبيل ) را بزنيد و ريش را بگذاريد و به نظر آنها مجوس ريش را مىتراشند و سبيل را زياد مىكنند در حالى كه ملت ابراهيم بر خلاف آنان عمل مىكند ، بعضى كوتاه كردن سبيل را تا روى گوشت لب بالا عملى مستحب و پسنديده مىدانند و برخى ، چيدن شارب را تأكيد كردهاند . « 2 » » در هر حال متشرعين با استناد به اخبار و احاديث مىگويند : « زدن شارب امر وجوبى نيست ، فرضا از مستحبات مؤكدّه هم باشد ، از نزدن آن ترك اولى شده است و الا عقابى ندارد « 3 » » . بطور كلى « ناخن چيدن ، سر تراشيدن و نوره كشيدن از نظر شرعى سنت است . « 3 » » مخصوصا ناخن گرفتن هفتهاى يكى دو بار و نوره كشيدن هفتهاى يك بار براى تأمين نظافت و حفظ سلامتى بسيار سودمند است .
هامش
( 1 ) . عارف قزوينى ، كليات ديوان ، ص 302 به بعد .
( 2 ) . نگاه كنيد به برهان الحق از نور على الهى ص 164 و 165 .
( 3 ) . همان كتاب ص 166 .