و ساير نقاط بدن را نيز رنگ مىكنند و در مشرقزمين اين عمل نشان زيبايى و در عين حال علامت خوشحالى و نشاط است . « 1 » » ناگفته نماند كه از يك قرن پيش به اينطرف رغبت و تمايل زنان و مردان به بستن حنا به سر و ريش رو به كاهش نهاده و مخصوصا در روزگار ما زنان از رنگهاى گوناگون فرنگى براى خودآرايى استفاده مىكنند .
در عصر مولوى و شمس تبريزى نيز خودآرايان كم نبودند ، در ميان طنزهاى شمس تبريزى اين طنز خواندنى است « يكى مزيّنى ( آرايشگرى ) را گفت كه : تارهاى موى سفيد از محاسنم برچين ، مزيّن نظرى كرد موى سپيد بسيار ديد ، ريشش ببريد به يك بار . . . و به دست او داد و گفت كه تو بگزين كه من كار دارم . « 2 » »
كاستن يا تراشيدن موى سر و صورت نيز از روزگار قديم با تيغ و قيچى متداول بود ولى كيفيت آرايش و راه و رسم آن در طول زمان تغيير كرده است .
در دورهء صفويه ، پيترو دلاواله جهانگرد ايتاليايى مىنويسد : در دهمين روز مسافرت خود به ايران به ينگى امام رسيدم « در اينجا لباس خود را از آسورى به ايرانى تبديل كردم ، نخست توسط سلمانى ده ، ريش و سبيل خود را كه در مدت 16 ماه يعنى از قسطنطنيه به بعد نتراشيده بودم بطريق ايرانيها آرايش دادم ، ايرانيها روى گونهها و چانهء خود را به كلى مىتراشند و سبيل قطورى در پشت لب مىگذارند كه تقريبا تا بناگوش مىرسد . معمولا مردم سرسبيل را رو به پايين تاب مىدهند ولى من دستور دادم انتهاى سبيلم را مستقيم و رو به بالا تاب دهند زيرا شنيدهام كه شاه همچنين مىكند . . « 3 » »
نادر با خضاب كردن مخالف بود
نادر شاه در نهم ربيع الاول 1160 كه مقارن با عيد نوروز و مرگ عمر بن الخطاب بود ، مراسم جشن نوروزى را موقوف كرد « ملبس به البسهء كدر گشته مكدر نشسته بود ، آقا فتحعلى نام كلانتر شهر به حضور اقدس آمد . بايستاد ، آن بيچاره به حمام رفته و حنا به دست ماليده بود . تا چشم شاه به كف خضيب كلانتر افتاد فرمود يقين به جهت اين عيد خضاب كردى ؟ و فحش زيادى به سلاطين صفويه رضوان الله عليهم بداد كه چرا روز نهم ربيع الاول را كه ( روز انتقال فاروق اعظم است ) عيد قرار دادهاند و حكم به قتل آقا فتحعلى نموده او را به طناب خفه كردند و جيفهء او را در خندق لواشير انداختند . ورثه و اقرباى او جرأت دفن او را نكردند . « 4 » »
رفتار سفيهانه و مستبدانهء نادر در تغيير روش و سنن و عادات مردم مؤثر نيفتاد ، در دورهء
هامش
( 1 ) . سفرنامه پيترو دلاواله ، ص 165 .
( 2 ) . ناصر الدين صاحب الزمانى : خط سوم ، ص 210 .
( 3 ) . همان كتاب ، ص 10 .
( 4 ) . تاريخ كرمان ، پيشين ، ص 313 .