تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣

شرايط حسن و جمال در نظر شيخ اطعمه

شيخ ابو اسحاق اطعمه در مقدمهء رسالهء كنز الاشتهاء محبوب سيمين‌بر و مطلوب ماه‌پيكر را چنين وصف مىكند « بادام‌چشم ، شكرلب ، ترنج‌غبغب ، نارپستان ، پسته‌دهان ، چرب‌زبان ، شيرين‌بيان ، ماهىاندام ، حلواكلام ، فندق‌چال ، مشكين‌خال . چنان كه شاعر گويد :
از خندهء شيرينِ نمكدانِ دهانش * خوش مىرود از دل چو نمك سوده كبابى

وصفى از زيبايى در قرن هشتم هجرى

شرف الدين رامى اشعار عاشقانهء فراوانى در كتاب انيس العشاق گرد آورده . اين كتاب داراى 19 فصل است كه در هر فصل يكى از اندامها و اعضاى بدن مورد مطالعه قرار گرفته است بدين نحو « فصل اول دربارهء گيسو ، فصل دوم دربارهء جبين ، فصل سوم دربارهء ابرو ، فصل چهارم دربارهء چشم ، فصل پنجم دربارهء مژگان ، فصل ششم دربارهء چهره ، فصل هفتم دربارهء گونه ، فصل هشتم دربارهء خال ، فصل نهم دربارهء لب ، فصل دهم دربارهء دندان ، فصل يازدهم دربارهء دهان ، فصل دوازدهم دربارهء زنخدان ، فصل سيزدهم دربارهء گردن ، فصل چهاردهم دربارهء سينه ، فصل پانزدهم دربارهء بازو ، فصل شانزدهم دربارهء انگشتان ، فصل هفدهم دربارهء قد ، فصل هيجدهم دربارهء كمر ، فصل نوزدهم دربارهء ساق . در آغاز هر فصل نخست از نامهايى كه فارسىزبانان و تازيان به آن اندام مىدهند گفتگو مىشود و اگر در معانى اختلافى موجود باشد معين مىگردد ، آنگاه پس از ذكر تشبيهات و استعاراتى كه شاعران در آن مورد به كار مىبرند ، صفات مربوط به آن اندام ذكر مىشود و در هرجا شواهد شعرى گوناگون به ميان مىآيد چنان كه ابرو كه تازى آن « حاجب » است گاه به هم پيوسته است ( متصل ) و اين نشان حسن و جمال است و گاه از هم جدا ( منفصل ) و شاعران پارسىزبان براى توصيف آن سيزده‌گونه تشبيه و استعاره به كار مىبرند يعنى گاه آن را به هلال تشبيه مىكنند ، گاه به كمان ، گاه به رنگين‌كمان ، گاه به طاق ، گاه به محراب ، گاه به حرف « ن » گاه به كاف ، گام خم‌چوگان ، گاه به داغ كه نشان تملك است و بر اسب و چهارپايان ديگر مىنهند و گاه به طغرا كه مهر شاهى است بر منشور جمال معشوق . تشبيهات و استعاراتى كه در وصف گيسو به كار مىرود از اينهم بيشتر است . . . « 1 » » وصف جمال زيبا به نظر سلمان ساوجى :
آنكه ز ابروى و مژه تير و كمانى دارد * چشمها كرده سيه قصد جهانى دارد شاهد آن نيست كه دارد خط سبز و لب لعل * شاهد آن است كه اين دارد و « آنى » دارد
هامش
( 1 ) . ادوارد براون : تاريخ ادبيات .