تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧

انواع و اقسام آرايش و تغيير معنى و مفهوم زيبايى در طول تاريخ

به طورى كه در صفحات پيش ديديم ، معمولا پس از خواستگارى و تعيين شيربها و تهيهء جهيزيه ، طى مراسم و تشريفاتى ، كار عروسى سامان مىگرفت ، بستن آذين ، آرايش زنان ، به كار بردن عطر و پوشيدن جامه‌هاى رنگين ، دعوت از خوانندگان و نوازندگان و رقاصان و جز اينها ، رسومى بود كه طبقات ممتاز و مردم ميانه‌حال كم‌وبيش رعايت مىكردند . نكته‌اى كه ذكر آن در اينجا بىمورد نيست ، اينكه مفهوم و معنى خوشگلى و زيبايى در طى قرون يكسان نبوده و در هر دوره و عصرى مشخصات يك صورت و اندام زيبا و وسائل زينت و خودآرايى زنان و مردان تغيير كرده است . به حكايت تورات باب سوم كتاب اشعيا وسايل زينت در عصر دختران « صهيون » با وسايل خودآرايى در قرن ششم هجرى يكسان نيست و نيز دخترى كه در 7 قرن پيش با داشتن « زلف چون كمند و ابروان چون كمان و بينى چون تيغ و دهانى چون نيمهء دينار » در كمال حسن و جمال بوده در روزگار ما مورد توجه زيباپسندان نيست .

وسايل خودآرايى

در باب سوم كتاب اشعيا آمده است كه : خداوند دختران صهيون را به مناسبت خودآرايى و خودنمايى و باليدن به بانگ خلخالهاشان ، عقاب خواهد كرد . « و خداوند مىگويد از اين جهت كه دختران صهيون متكبرند و با گردن افراشته و غمزات چشم راه مىروند و به ناز مىخرامند و به پايهاى خويش خلخالها را به صدا درمىآورند بنابراين خداوند فرق سر دختران صهيون را كل خواهد ساخت و خداوند عورت ايشان را برهنه خواهد نمود و در آن روز خداوند زينت و خلخالها و پيشانىبندها و هلالها را دور خواهد كرد و گوشواره‌ها و دستبندها و روبندها را و دستارها و زنجيرها و كمربندها و عطردانها و تعويذها ، و انگشترها و حلقه‌هاى بينى را و رخوت نفيسه و رداها و شالها و كيسه‌ها و آينه‌ها و كتان نازك و عمامه‌ها و برقع‌ها را . . . « 1 » » به اين ترتيب بايد گفت : زيبايى امرى اعتبارى است و مفهوم آن برحسب زمان و مكان و بين اقوام و ملل گوناگون تغيير مىكند . « آناتول فرانس » مىگويد : « به عقيدهء من ما هرگز به درستى نخواهيم دانست كه چرا يك شىء زيباست . . . » ويل دورانت مىنويسد : « همه دلها به نداى زيبايى گوش فرامىدهند ولى كمتر مغزى از علت آن مىپرسد . وحشيان زيبايى را در لب كلفت و
هامش
( 1 ) . عهد عقيق ، كتاب اشعياء نبى ، ص 1011 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 267 | مرتضى راوندى